پای درس استاد

سلسله مباحث اعتقادی جناب استاد حجت الاسلام و المسلمین محمدرضا عابدینی

پای درس استاد

سلسله مباحث اعتقادی جناب استاد حجت الاسلام و المسلمین محمدرضا عابدینی

بسم الله الرحمن الرحیم

بنده محمدحسین صالحی، افتخار دارم که از سال ۱۳۸۷ پای درس استاد عزیز و عظیم القدری درحوزه علمیه مقدسه قم هستم، و از همان آغاز طلبگیم از برکات علمی و معنوی ایشان بسیار استفاده برده ام.

جناب استاد حجت الاسلام والمسلمین عابدینی، که از تلامذه مراجع و آیات عظام اسلام هستند وخصوصاً ازمحضر بزرگانی مانند حضرات علامه حسن زاده آملی، آیت الله بهجت،علامه جوادی آملی، آیت الله ممدوحی، آیت الله بهاء الدینی، آیت الله محفوظی و... بهره برده اند، و از نظر فکری نیز بالأخص ممحّض در آثار و افکار علامه طباطبایی(رحمة الله علیه) میباشند.

استاد عابدینی شنبه ها در برنامه تلویزیونی سمت خدا (شبکه ۳) با صداوسیما همکاری دارند.

تاکنون درمحضر استاد عزیز دروس ذیل استفاده شده:

* از سال ۸۵ : درس شرح روایات معاد (از ابواب معاد بحار الانوار : ج۶و۷و۸) :
هفته ای یک جلسه، که کل مباحث در ۲۵بهمن۹۳ به پایان رسید.

* از سال ۹۰ : درس شرح تفسیر المیزان
یکشنبه و دوشنبه و سه شنبه (یک ساعت قبل اذان ظهر)
(آدرس فعلی: حدفاصل میدان معلم و میدان بسیج، مدرسه علمیه امام کاظم(ع)، ساختمان امام رضا(ع) همکف، مدرس۲۷ )
که فقط امکان حضور برادران می باشد.
تا ۲۵ مهر ۹۶ در جلسه ۴۲۵ تا آخر تفسیر آیه ۲۴۲سوره بقره (المیزان،ج۲ ص۲۶۰) به اتمام رسیده است، و شرح جلد دوم المیزان ادامه دارد.

* از سال ۹۱ : درس شرح روایات اصول کافی
چهارشنبه (یک ساعت قبل اذان ظهر)
(در همان مدرسه علمیه امام کاظم -علیه السلام-)
تا ۳ آبان ۹۶ درجلسه ۲۴۱ : کتاب الحجّة کافی، باب۲۶- القرآن یهدی للامام

* از سال ۹۲ : درس اسفار ( از جلد اول) :
هرروز ساعت۷ صبح (بهار س۸)، معلم، کوچه ۲۱،بعد مسجد سلماسی، دارالعلم امام حسن(علیه السلام)

* از ۲ اسفند ۹۳ : درس مهدویت (شرح روایات غیبت، ظهور و رجعت)، سه شنبه ها، ساعت۱۸:۳۰ (فصل پاییز و زمستان بعد نمازعشا)
آدرس: خیابان سمیه، کوچه ۱۱ (جنب مخابرات)، پ۱، حوزه علمیه ثامن الأئمه(ع)، با امکان حضور خواهران.

*******

از آنجا که معارف ناب مهدویت بسیار مورد نیاز جوانانی مثل بنده است، آنها را از طریق این وبلاگ برای شما منتظران امام زمان (علیه السلام) منتشر میکنیم.

امید است که مورد نظر حضرت حجّت قرار بگیرد، و گامی کوچک برای تعجیل در فرج موفور السّرور ایشان بشود.

الهی وفّقنا لما تحبّ و ترضی
و السلام علی من اتّبع الهدی

دنبال کنندگان ۵ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
طبقه بندی موضوعی
کلمات کلیدی

هدیه ویژه

علم در زمان ظهور

انتظار فرج

جناب استاد عابدینی

آرشیو کامل یک دوره معرفتی

سنت های انبیاء

سنت تمحیص مومنین و تمحیق کافرین

سنت محوضت (محض شدن) و غربال و تمییز در ظهور و رجعت و قیامت

علت شدّت ابتلائات مردم در زمان ظهور

سنت یوسفی در حضرت حجت

اشراق زمین به نور توحید

سنت نوح در حضرت حجت

دولت مهدوی

آخرین دولت بودن دولتِ آل محمد (علیهم السلام)

عدالت مهدوی

نهی از توقیت و لزوم تکذیب وقت گذاران

سنت خضر در حضرت حجت

مبانی معرفتی انتظار حقیقی

اجر انتظار و فضیلت منتظران امام زمان بر دیگر مردمان

ارتباط عاشورا با ظهور امام زمان

فقط مخلِصین هستند که در غربال ابتلائات صابرند و منتظر حضرت میمانند

معارف قرآنی از تفسیر المیزان

ارتباط با حضرت فرای زمان و مکان

اشراق ارض به نور امام

اصول کافی

تکذیب مدعیان رؤیتی که ادعای نیابت دارند

امکان رؤیت حضرت در زمان غیبت کبری

سطح پیشرفته نظام معارف دینی

ارتباط ظهور با اربعین سیدالشهدا

اقامه دین خالص

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
آخرین نظرات
پیوندها

با سلام

جناب استاد عابدینی (حفظه الله) در ابتدای درس شرح تفسیر المیزان سال تحصیلی 90-91، در طی 10 جلسه آغازین، به شرح «مقدمه ی بسیار دقیق علامه طباطبایی (قدّس سرّه)  بر روش تفسیر المیزان» پرداختند (ضمن استفاده از بیانات امام خمینی (قدّس سرّه)  در شرح برخی موارد مرتبط تفسیری).


همچنین در ادامه از اواسط جلسه 10 تا انتهای جلسه 31  به شرح المیزان در تفسیر سوره حمد پرداختند و مطالب ناب شرح «بسم الله الرحمن الرحیم» و «آیات فاتحة الکتاب» را از زوایای اندیشه الهی حضرت علامه طباطبایی(قدّس سرّه) بیان نمودند، که به جهت کلیدی بودن این سوره و تکرار آن در «اقامه ی هر نماز»، توجّه به مضامین بلند آن برای همه ما ضروری است تا بتوانیم آمادگی لازم را برای «اظهار عبودیت» و توجّه «اصالت توحید» در متن بندگی و زندگیمان داشته باشیم.


***

از جهت اهمیت مباحث فوق، در ادامه فایل صوتی آن جلسات و متن تایپ شده شان را خدمت شما مشتاقان معارف قرآنی تقدیم میکنیم :

(شامل 10 فایل صوتی)

***


***


***

در ادامه، ضمن بیان سیر بحث مقدمه المیزان (از زبان استاد بعنوان مروری در سال جدید تحصیلی91-92 در جلسه 54)، همچنین به بخشی از مطالب استاد در شرح «بسم الله الرحمن الرحیم» (از جلسه 10و11) اشاره میکنیم:
*********************
بسم الله الرحمن الرحیم

علامه طباطبایی (قدّس سرّه) در مقدمه المیزان شروع کردند طبقات مفسرین را از صحابه و تابعین و فلاسفه و متصوفه و کلامیون و اهل حدیث و تمام اینها را نکته به نکته بیان کردند و بعد فرمودند که مکتب تفسیری اهل بیت (علیهم السلام) جدای از این مکاتبی است که ایشان فرمودند.


و بعد هم فرمودند که این قدر در مسائل تفسیر اختلاف شد تا اینکه شاید بتوانیم بگوییم در کلمه توحید و رسالت فقط اتحاد بود در بقیه مسائل حتی در اسمای الهی انواع اختلافات پیش آمد.


بعد ایشان هر کدام از اینها را بیان کردند در تبیین شان فرمودند که کار تفسیر به تطبیق کشیده شده بود. یعنی هر کسی به حقیقتی اعتقاد پیدا میکرد و بعد سعی میکرد آیات قرآن را بر آنچه که شناخته است تطبیق کند، دنبال آیاتی میگشت که تطبیق کند نه تفسیر.

بعد ایشان بحث اهل بیت را مطرح کردند و ما در اینجا مسأله را واگذار میکنیم به رجوع دوستان. 


ایشان فرمودند که اختلاف در مفهوم نبود این طور نبود که وقتی که تفسیر میخواهند کنند بگویند معنای این لفظ این نیست، معنای لفظ روشن بود هر کسی که به ادبیات و قواعد عرب آشنا بود معنای لفظ را میدانست اختلاف همه این فرقه ها و طوایف بر مفهوم نبود بلکه بر مصداقی بود که این مفهوم میخواست بر آن تطبیق شود. آن مصداق که حقیقتش چه بود اختلاف در این بود لذا اختلاف برمیگشت به مصداق نه مفهوم. 


و إنما الاختلاف کل الاختلاف فی المصداق الذی ینطبق علیه المفاهیم اللفظیة من مفردها و مرکبها، و فی المدلول التصوری و التصدیقی، نه فقط در ترکیب اختلاف در مصداق بود بلکه در خود تصورات هم اختلاف در مصداق راه داشت، و لذا هم در تصوّر و هم در تصدیق از باب مصادیق اختلاف پیش می‌آمد.


 منشأ این برمیگردد به انس و عادت؛


  أن الأنس و العادة (کما قیل) یوجبان لنا أن یسبق إلى أذهاننا، وقتی که ما ذهنمان انس دارد به یک معانی و یک مصادیقی از معانی، تا این لفظ به کار برده میشود بلافاصله ذهن منصرف میشود به آن مصداق. این عادت انسان است.

وقتی که من لامپ را شناخته بودم به اینکه با کلید برق روشن میشود اگر لامپی پیدا شود که به غیر از این باشد برای من غیر قابل تصور است، تا میگویند لامپ منصرف میشود به این لامپهای متعارف. 


لذا ایشان میفرماید که: عند استماع الألفاظ معانیها المادیة أو ما یتعلق بالمادة فإن المادة هی التی یتقلب فیها أبداننا و قوانا المتعلقة بها ما دمنا فی الحیاة الدنیویة، فإذا سمعنا ألفاظ الحیاة و العلم و القدرة و السمع و البصر و الکلام و الإرادة و الرضا و الغضب و الخلق و الأمر کان السابق إلى أذهاننا منها الوجودات المادیة لمفاهیمها، «سمع» و «بصر» که میشنویم بلافاصله ذهن ما نمیرود به چشم و گوش!! اما اینکه خدا را سمیع و بصیر میدانیم آیا میتوانیم خدا را دارای چشم و گوش بدانیم؟ نه!


ولی ذهن ما از ابتدا میرود سراغ چشم و گوش، و کذا إذا سمعنا ألفاظ السماء و الأرض و اللوح و القلم و العرش و الکرسی و الملک و أجنحته و الشیطان و قبیله و خیله و رجله إلى غیر ذلک، کان المتبادر إلى أفهامنا مصادیقها الطبیعیة، هر طایفه ای از آنها یک دسته از معنا است. اگر میگوییم سواره و پیاده است بلافاصله سواره و پیاده را تطبیق میکنیم بر سوار بر مرکَب و کسی که با پاهایش مشی میکند.


و إذا سمعنا: أن الله خلق العالم و فعل کذا و علم کذا و أراد أو یرید أو شاء و أو یشاء، شاء ماضی یشاء است، تا اینها را میشنویم بلافاصله میگوییم ارادَ، اراده کرد، یریدُ، اراده میکند، کذا قیدنا الفعل بالزمان حملا على المعهود عندنا. [و چون مى‏شنویم که میگویند: خدا عالم را خلق کرده، و یا فلان کار را کرده، و یا بفلان چیز عالم است، و یا فلان چیز را اراده کرده، و یا خواسته، و یا می‏خواهد، همه اینها را مانند خلق، و علم، و اراده، و مشیت، خودمان مقید بزمانش می‏کنیم، چون معهود در ذهن ما این است که «شاءَ» ماضى و مربوط به گذشته است، و «یشاء» مضارع و مربوط به آینده است، درباره (شاء و یشاء) خدا همین فرق را میگذاریم.]


و إذا سمعنا نحو قوله: «و لدینا مزید» و قوله: «لاتخذناه من لدنا»، و قوله: «و ما عند الله خیر». و قوله: «إلیه ترجعون»، وقتی عندَ را تصور میکنیم عندَ در حقیقت نزد خود به این صورتی که نزد من است و مکاناً به من قُرب دارد، علیه، منه، الیه، تمام اینها را به همان معانی مادّی اش برمیگردانیمقیدنا معنى الحضور بالمکان.


و إذا سمعنا نحو قوله: «إذا أردنا أن نهلک قریة أمرنا مترفیها الآیة» أو قوله: «و نرید أن نمن». الآیة أو قوله: «یرید الله بکم الیسر الآیة» فهمنا: أن الجمیع سنخ واحد من الإرادة، لما أن الأمر على ذلک فیما عندنا، و على هذا القیاس. یعنی همه اینها را طوری میفهمیم که از سنخ اراده ای که ما میشناسیم است، درحالیکه بعضی ها اراده تکوینیه است و بعضی اراده تشریعیه است، و این اراده ها اصلا قابل قیاس با هم نیستند.

اما در حالیکه ما اینها را همانطور که میشناسیم معنا میکنیم.


 و هذا شأننا فی جمیع الألفاظ المستعملة، و من حقنا ذلک‏، ما ابتدا حقمان همین بود چون چیزی غیر از این نشناختیم و نمیدانیم، فإن الذی أوجب علینا وضع ألفاظ، آنی که الفاظ را برای ما ایجاب کرد که وضع کنیم، إنما هی الحاجة الاجتماعیة إلى التفهیم و التفهم، و الاجتماع إنما تعلق به الإنسان لیستکمل به فی الأفعال المتعلقة بالمادة و لواحقها، فوضعنا الألفاظ علائم لمسمیاتها التی نرید منها غایات و أغراضا عائدة إلینا، پس ما از «وضع الفاظ» مقصودمان چه بوده است؟ غایات و اغراضش. نه مصداق با آن شرایط مادی اش. [اگر ما الفاظ را وضع کردیم، براى آن چیزى وضع کردیم که فلان فائده را بما می‏دهد، حالا اگر آن چیز شکل و قیافه‏ اش تغییر کرد، ما دام که آن فائده را میدهد، باز لفظ نام برده، نام آن چیز هست].


و لذا،  کان ینبغی لنا أن نتنبه: أن المسمیات المادیة محکومة بالتغیر و التبدل بحسب تبدل الحوائج فی طریق التحول و التکامل، اشیایى که ما براى هر یک نامى نهاده‏ ایم از آنجا که مادى هستند، محکوم به تغیّر و تبدّل اند، چون حوائج آدمى رو به تبدّل است، و روز به روز تکامل مى‏ یابد.


 کما أن السراج أول ما عمله الإنسان کان إناء فیه فتیلة، مانند سراج (چراغ) که اولین مسأله اش این بود که فتیله داشته باشد روغن داشته باشد، درحالیکه الان هیچکدام از آن خصوصیات سراج وجود ندارد ولی سراج باقی است.  أول ما عمله الإنسان کان إناء فیه فتیلة و شی‏ء من الدهن تشتعل به الفتیلة للاستضاءة به فی الظلمة، ثم لم یزل یتکامل حتى بلغ الیوم إلى السراج الکهربائی و لم یبق من أجزاء السراج المعمول أولا الموضوع بإزائه لفظ السراج شی‏ء و لا واحد.بصورتى که از اجزاء چراغ اولیه ما، هیچ چیزی باقی نمانده است (از روغن و فتیله و ...) [ولی در عین حال امروز به لامپ و چراغ لیزر و پلاسما هم میگوییم «سراج»].


و کذا المیزان المعمول أولا، و المیزان المعمول الیوم لتوزین ثقل الحرارة مثلا.

و السلاح المتخذ سلاحا أول یوم، و السلاح المعمول الیوم إلى غیر ذلک.

میزان (ترازو) هم همینطور است.اگر از اول نگاه کنیم هم همینطور است. [در اولین روزى که آن را به زبان آوردیم، طبق قرار قبلى براى این آن را وضع کردیم، که شنونده از آن چیزى را بفهمد که کالا و اجناس ما بوسیله آن سنجیده می‏شود، ولى امروز آلاتى درست کرده‏ ایم، که با آن حرارت، و سرما، را هم می‏سنجیم، پس این هم میزان هست، چیزى که هست میزانُ الحرارة است، و همچنین کلمه سلاح که در روز اول چوب و چماق بود، بعدا شمشیر و گرز شد، و امروز توپ و تفنگ شده است].


 فالمسمیات بلغت فی التغیر إلى حیث، تا جایی که تمام اجزای سابقش را ذاتا و صفتا از دست داده است، فُقِدَت جمیع أجزائها السابقة ذاتا و صفة و الاسم مع ذلک باق. یعنی اجزای اصلیه و اجزای فرعیه همه را از دست داده است، اما اسم باقی است چون منظور از تسمیه غایت بود نه این مصداق، و لیس إلا لأن المراد فی التسمیة إنما هو من الشی‏ء غایته، لا شکله و صورته.


 مرحوم علامه فرمودند اگر کسی این را نفهمد نمیتواند قرآن را بفهمد و نمیتواند با قرآن ارتباط برقرار کند با کلمات عالیه در روایات ارتباط پیدا کند. در تطبیقات هم بسیاری از جاها نشان دادیم که علامه با این کلید و مسأله، باب عظیمی را باز کرده است، لذا ایشان میفرماید که مقصود از الفاظ، غایتشان بوده نه مصداقشان. 


 فما دام غرض التوزین أو الاستضاءة أو الدفاع باقیا ، تا زمانی که غرض از وزن کردن (در ترازو)، و غرض از نور دادن (در چراغ) و یا غرض از دفاع کردن (در سلاح) باقی است، کان اسم المیزان و السراج و السلاح و غیرها باقیا على حاله‏، [ما دام که آن فائده و آن غرض حاصل است، اسم هم بر آن صادق است، در نتیجه ما دام که غرض سنجش، و نورگیرى، و دفاع، و ... باقى است نام میزان، و چراغ، و اسلحه، نیز باقى است].


 نتیجه میگیریم که: أن نتنبه أن المدار فی صدق الاسم اشتمال المصداق على الغایة و الغرض،  لا جمود اللفظ على صورة واحدة، اگر اسم صدق میکند به این مصداق، نه از باب این است که وضع شده این لفظ برای این مصداق، با اینکه آن واضع یک فرد عربی بوده که غیر از این مصداق در زمان خودش نمیشناخته و نمیدانسته که بعدا این مصادیق کاملا متفاوت میآیند، اما با اینکه علم به مصادیق بعدی هم نداشته ولی حین وضع لفظ برای آن مصداق خاص وضع نکرده بود (هرچند غیر از این مصداق هم تصوری نداشت)، بلکه برای غایت و غرض وضع کرده بود که از این مصداق بر می آید.


لذا این غایت و غرض هرجا باقی باشد، وقتی «نور دادن» است، صدق میکند اسم «مصباح». «میزان» هرجا صدق کند، صدق میکند حتی اگر «ترازوی دیجیتالی» باشد، با اینکه آنجا تصور این را نکرده ولی آن لفظ صدق میکند چون برای توزین وضع شده بود.


فذلک مما لا مطمع فیه البتة، و لکن العادة و الأنس منعانا ذلک، عادت و انس دو معناست (که اینها را قبلا توضیح دادیم)، ما را متوقف میکنند در همان مصداق و خصوصیاتی که میشناختیم، و هذا هو الذی، همین باعث میشود که: دعا المقلدة من أصحاب الحدیث من الحشویة و المجسمة، اینهایی که اهل تجسیم بودند، وقتیکه هر خصوصیتی که میشنیدند تطبیق میکردند به همان. اگر میگفتند خدا نازل میشود، آنها از پله های منبر می آوردند پایین، چون غیر از این نزول را نمیفهمیدند. أن یجمدوا على ظواهر الآیات فی التفسیر.


و لیس فی الحقیقة، این را نمتوانیم بگوییم که این جمود بر ظواهر است، چون او میگوید ما ظواهر را حجت میدانیم و جمود بر ظواهر داریم: و لیس فی الحقیقة جمودا على الظواهر، چون ظواهری که در آنجا هست موضوع له نبود بلکه موضوع له غایت و غرض بود که دیده نمیشود اما مصداقش دیده میشود،بل هو جمود على العادة و الأنس فی تشخیص المصادیق، این بر انس و عادتی که بر آن مصداق داشت جمود پیدا کرده است.


لکن بین هذه الظواهر أنفسها أمور تبین:

 أن الاتکاء و الاعتماد على الأنس و العادة فی فهم معانی الآیات یشوش المقاصد منها و یختل به أمر الفهم، [و در بین خود ظواهر، ظواهرى هست که این جمود را تخطئه مى‏کند، و روشن می‏سازد که اتکاء و اعتماد کردن در فهم معانى آیات، بر انس و عادت، مقاصد آیات را مشوّش نموده، امر فهم را مختل میسازد کقوله تعالى: «لیس کمثله شی‏ء».این آیه تخطئه میکند عادت و انسی را که از سمیع و بصیر برای ما ایجاد میشود. و قوله: «لا تدرکه الأبصار و هو یدرک الأبصار و هو اللطیف الخبیر». و قوله: «سبحان الله عما یصفون». [چون اگر درک خدا، چون درک ما باشد، او مثل ما خواهد بود، در حالى که آیه اولى میگوید: او مِثل ندارد، و آیه سومى او را از آنچه که ما در باره‏ اش بگوئیم، منزه می‏دارد].


و هذا هو الذی دعا الناس أن لا یقتصروا على الفهم العادی و المصداق المأنوس به الذهن فی فهم معانی الآیات کما کان غرض الاجتناب عن الخطاء و الحصول على النتائج المجهولة هو الذی دعا الإنسان إلى أن یتمسک بذیل البحث العلمی، حالا این باعث شد که بعضی از مردم که میخواهند بر فهم عادی و مصداق مأنوسشان مقتصر نباشند بیایند قبلش شروع کنند مفاهیمی را برای خود تببین کنند بعد آیات قرآن را بر آن مفاهیم تطبیق کنند و این هم خطا است.


پس یک خطا جمود بر ظواهر بود، و یک خطا هم این بود که بخاطر این که از آن خطای اوّل نجات پیدا کند تمسک بشود به اینکه بیاید قبلاً  یک حقایقی را برای خودش بشناسد بعد قرآن را تطبیق کند بر آنها. این اشکال دیگری است که ایشان بیان میکند.


بعد ایشان فرمود راه این است که از خود قرآن اینها را بشناسید و این راهی است که اهل بیت (علیهم السلام) هم به ما اینطور یاد دادند که آیات را با آیات بشناسیم. ایشان میفرماید چون این کار ابتداء است و هنوز تفصیل کامل را پیدا نکرده است جا دارد که دیگران کمک بدهند که باب تفسیر قرآن به قرآن گسترده شود.


 و بعد اینکه آیا محتوای تفسیر اهل بیت (علیهم السلام) منافاتی با تفسیر قرآن با قرآن دارد، ایشان بحث و شبه اش را مطرح کرده است که ما این را مفصلا خدمت دوستان عرض کردیم. و اینکه این قرآن تبیاناً لکل شئ است معنایش چه میشود، اینها را دوستان رجوع کنند به بحث های سابق (در شرح مقدمه المیزان). 


بعد از این بحث های زیبایی در سوره حمد گذشت که عرض کردیم المیزان حقیقتش دفاع از توحید است. عالم بزرگی فرموده بود که «علامه طباطبایی(قدّس سرّه) وکیل پایه یک خداوند در توحید است». یعنی تمام آیات را تبیینش را برگشت به توحید میکند آن هم بر اساس فطرت. این دو تا کلید اساسی المیزان است (مبتنی بر توحید و مبتنی بر فطرت بودن تمام آیات). 


******************************************************

*********** بخشی از شرح «بسم الله الرحمن الرحیم» ***********


یک بزرگواری می فرمود که ما اولین باری که درس علامه حسن زاده (حفظه الله) رفتیم آنچنان بسم الله الرحمن الرحیم را ادا کرد که انگار ما تا به حال بسم الله را نشنیده بودیم و تازه این بسم الله اصلا انگار بسم الله را دل ما کاشت و قرار داد. آنچنان بسم الله را با توجه و تذکر و حالت توجه و تذکر و طهارت آنچنان بسم الله را ادا کرد اصلا انگار این بسم الله اولین بار بود که به گوش ما می خورد.


 انشاء‌الله یک همچین بسم الله را از اولیای الهی بشنویم و علامه انشاءالله این بسم الله را به برکت طهارت وجودیش و همچنین اهل بیت علیهم السلام و همچنین خود خداوند تبارک و تعالی این بسم الله را در دل ما قرار بدهند و باقی معارف الهی را.


***

[ المیزان فی تفسیر القرآن، ج‏1، ص: 16و17] :

 أن الله سبحانه یبین فی مواضع من کلامه: أن ما لیس لوجهه الکریم هالک باطل، و أنه: سیقدم إلى کل عمل عملوه مما لیس لوجهه الکریم، فیجعله هباء منثورا، و یحبط ما صنعوا و یبطل ما کانوا یعملون، و أنه لا بقاء لشی‏ء إلا وجهه الکریم فما عمل لوجهه الکریم و صنع باسمه هو الذی یبقى و لا یفنى، و کل أمر من الأمور إنما نصیبه من البقاء بقدر ما لله فیه نصیب، و هذا هو الذی یفیده ما رواه الفریقان‏،

 عن‏ النبی ص أنه قال:

[کل أمر ذی بال لم یبدأ فیه باسم الله فهو أبتر].


و الأبتر هو المنقطع الآخر.


***

 خداى تعالى در چند جا از کلام خود بیان فرموده که:

آنچه براى رضاى او و به خاطر او و به احترام او انجام نشود باطل و بى اثر خواهد بود،


و نیز فرموده: بزودى بیک یک اعمالى که بندگانش انجام داده مى‏ پردازد، و آنچه به احترام او و به خاطر او انجام نداده ‏اند نابود و هباء منثورا مى‏ کند، و آنچه به غیر این منظور انجام داده‏ اند، حبط و بى اثر و باطل مى‏ کند،


 و نیز فرموده: هیچ چیزى جز وجه کریم او بقاء ندارد، در نتیجه هر چه به احترام او و وجه کریمش و به خاطر رضاى او انجام شود، و به نام او درست شود باقى مى‏ ماند، چون خود او باقى و فنا ناپذیر است، و هر امرى از امور از بقاء، آن مقدار نصیب دارد، که خدا از آن امر نصیب داشته باشد.


و نیز این معنا همانست که حدیث مورد اتفاق شیعه و سنى آن را افاده مى‏ کند،

و آن این است که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود:


«هر امرى از امور که اهمیتى داشته باشد، اگر به نام خدا آغاز نشود، ناقص و أبتر مى‏ ماند، و به نتیجه نمیرسد».


 و کلمه «ابتر» بمعناى چیزیست که آخرش بریده باشد.


***بخشی از شرح استاد عابدینی:


و صنع باسمه هو الذی یبقى و لا یفنى، او باقی است و فانی نیست و چون انسان دنبال بقاء است وقتی که می بیند این رابطه این را باقی می کند دنبال این است که این را به دست بیاورد، و کلّ أمر من الأمور إنما نصیبه من البقاء بقدر ما لله فیه نصیب، این یک قاعده است از قواعد المیزان، این قواعد قرآنی را هم یک جا ثبت کنید. اینجا هم بیان یک قاعده است که بصورت کلی القا می کند: «هر چیزی بقدری که از خدا در او نصیب باشد باقی می ماند»، مگر می شود نصیب از خدا تشکیکی باشد؟! بله، و بقدری که از خدا نصیب دارد بقاء دارد.


این خیلی قاعده عظیمی است که جای بیان دارد.

 هذا هو الذی یفیده ما رواه الفریقان‏، عن‏ النبی ص أنه قال: «کل أمر ذی بال لم یبدأ فیه باسم الله فهو أبتر].هر امرى از امور که اهمیتى داشته باشد، اگر به نام خدا آغاز نشود، ناقص و أبتر میماند، و به نتیجه نمی‏رسد»].


اینجا دارد «لم یبدأ» اما در روایاتی که در مجامع ماست بیشتر به عنوان «لم یذکر» ذکر شده، هر دو صحیح است، کل أمر ذی بال لم یذکر فیه باسم الله فهو أبتر، هر امر «ذی بال» که با یاد خدا با نام خدا شروع نشود ابتر است. انشاءالله بیان این بحث را و این روایت را رجوع کنید به بحار جلد 73 صفحه 305 و جلد 89 صفحه 241 در این دو جا این روایت را مفصل با صدر و ذیل بیان کرده که بسیار درس آموز است.


این حدیث از «احادیث قدسی» است. امیرمؤمنان علی(علیه السلام) می گوید رسول خدا (صلی الله علیه و آله) من را حدیث کرد از خدای تبارک و تعالی جل و عز انه قال: «کل أمر ذی بال لم یذکر فیه باسم الله فهو أبتر»


«أمر ذی بال» یعنی امری که توجه به آن می شود. یک زمانی است که انسان دارد راه می رود مثلا این راه رفتنی که هر قدمی دارد انسان بر می دارد برای حالت عادی این هر قدم ذی بال نیست، ممکن است مسیر و مقصد ذی بال باشد. مثلا از اینجا تا آنجا می خواهد برود مقصد ذی بال است، هر چند در بعضی روایات وارد شده بعضی از اولیای الهی برای هر لقمه غذایی بسم الله می گفتند، منتها حال لزوم ندارد بسم الله با قرائت بگویند و بعد یک لقمه طول بکشد، بسم اللهی که توجه، ذکر است.

البته برای هر کسی ذی بال متناسب خودش است، یک کسی می بینی که کارهای مهم زندگیش برایش ذی بال حساب می شود که اهل توجه است، اما کسی که خیلی اهل مراقبه است اگر یک قدم یک نگاه بدون بسم الله بردارد برای او ترک امر ذی بال است و امر ذی بال تشکیکی است و این طور نیست نسبت به همه یکسان باشد.


ابتر بودن یعنی عقب ندارد، یعنی ادامه نداردف چون هر عملی وقتی که ما محقق می کنیم در نظام اعمال صالح ما هر عملی که محقق می شود عقب این عمل تازه برکات و توفیقاتی است که از این عمل نشأت می گیرد و جزایی است که بر این متوجه می شود اگر عملی ابتر بود یعنی نظام جزایی برایش مترتب نیست یعنی آن جزا برایش نیست توفیقاتی که از این عمل می خواهد نشأت بگیرد نیست لذا عمل بی اثر می ماند نه عمل از بین برود عمل از بین نمی رود چیزی که بوجود آمد از بین رفتنی نیست اما تأثیرات و آن آثاری که می تواند باقی بگذارد تأثیراتش ابتر می شود.


 لذا دنباله همین حدیث، از حضرت امیرالمومنین سؤال می کند که: ثم قال عبدالله بن یحیی یا امیرالمؤمنین و ما تفسیر بسم الله الرحمن الرحیم قال ان العبد اذا اراد ان یقرأ او یعمل عملا و یقول بسم الله الرحمن الرحیم فانه تبارک له فیه، برکت می دهد برای او، چقدر زیباست فانه تبارک له فیه در آن عمل برکت میدهد.


 ابتر بودن مقابل این برکت است یعنی آن عمل برایش برکت ندارد. عمل برایش آن نتایج و توفیقاتی را که باید بیاورد نمی آورد. این عمل، عمل با توجه و گره خورده به ابدیت الهی نبوده است.


 عملی که با بسم الله آغاز می شود گره می خورد به خدای تبارک و تعالی و چون خدا بقاء دارد و ابدی است، عمل هم با گره خوردن به آن «حقیقتِ ابدی» ابدی می شود.


از اینجا ایشان وارد می شود بعد از اینکه فرمودند کل امر ذی بال لم یبدأ لا لم یذکر فیه بسم الله فهو ابتر ، سپس ادامه میدهند: والابتر هو المنقطع الآخر که از طرف آخر انقطاع دارد حال این منقطع الآخر، عرض کردیم گاهی به سبب برکاتی است که می توانسته این عمل داشته باشد توفیقاتی است که این عمل سبب می شود توفیقات اعمال صالح دیگر برایش ایجاد شود بخاطر ترک بسم الله از آنها محروم بشود، یا نه، اصلا منقطع الآخر است یعنی به مقصدی که خودش هم فکر می کرده نمی رسد.  اگر کسی را خدا دوستش داشته باشد بخواهد متنبه بیشتر کند حتی به آن نتیجه ظاهری هم ممکن است نرسد.


******** متن کامل روایت مورد اشاره در بالا، و ترجمه اش ********


[از  التفسیر المنسوب إلى الإمام الحسن العسکری علیه السلام؛ ص22] :

وَ قَالَ الصَّادِقُ(علیه السلام) وَ لَرُبَّمَا تُرِکَ فِی افْتِتَاحِ أَمْرِ بَعْضِ شِیعَتِنَا “بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ” فَیَمْتَحِنُهُ اللَّهُ بِمَکْرُوهٍ، لِیُنَبِّهَهُ عَلَى شُکْرِ اللَّهِ تَعَالَى وَ الثَّنَاءِ عَلَیْهِ، وَ یَمْحُوَ عَنْهُ وَصْمَةَ تَقْصِیرِهِ- عِنْدَ تَرْکِهِ قَوْلَ: بِسْمِ اللَّهِ [الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‏].

لَقَدْ دَخَلَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ یَحْیَى عَلَى أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ(علیه السلام) وَ بَیْنَ یَدَیْهِ کُرْسِیٌّ فَأَمَرَهُ بِالْجُلُوسِ، فَجَلَسَ عَلَیْهِ، فَمَالَ بِهِ حَتَّى سَقَطَ عَلَى رَأْسِهِ، فَأَوْضَحَ عَنْ عَظْمِ رَأْسِهِ وَ سَالَ الدَّمُ‏. فَأَمَرَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ(علیه السلام) بِمَاءٍ، فَغَسَلَ عَنْهُ ذَلِکَ الدَّمَ. ...

فَقَالَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ یَحْیَى: یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ قَدْ أَفَدْتَنِی وَ عَلَّمْتَنِی، فَإِنْ رَأَیْتَ‏ أَنْ‏ تُعَرِّفَنِی ذَنْبِیَ الَّذِی امْتُحِنْتُ بِهِ فِی هَذَا الْمَجْلِسِ، حَتَّى لَا أَعُودَ إِلَى مِثْلِهِ. قَالَ: تَرْکُکَ حِینَ جَلَسْتَ أَنْ تَقُولَ: “بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ” فَجَعَلَ‏ اللَّهُ ذَلِکَ لِسَهْوِکَ عَمَّا نُدِبْتَ إِلَیْهِ- تَمْحِیصاً بِمَا أَصَابَکَ. أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص حَدَّثَنِی عَنِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَنَّهُ قَالَ: کُلُّ أَمْرٍ ذِی بَالٍ لَمْ یُذْکَرْ «بِسْمِ اللَّهِ” فِیهِ فَهُوَ أَبْتَرُ. فَقُلْتُ: بَلَى بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی لَا أَتْرُکُهَا بَعْدَهَا. قَالَ: إِذاً تُحْصَنُ‏ بِذَلِکَ وَ تَسْعَدُ.

ثُمَّ قَالَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ یَحْیَى: یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ مَا تَفْسِیرُ “بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ” قَالَ: إِنَّ الْعَبْدَ إِذَا أَرَادَ أَنْ یَقْرَأَ أَوْ یَعْمَلَ عَمَلًا [وَ] یَقُولُ: بِسْمِ اللَّهِ أَیْ: بِهَذَا الِاسْمِ أَعْمَلُ هَذَا الْعَمَلَ.
فَکُلُّ أَمْرٍ یَعْمَلُهُ- یَبْدَأُ فِیهِ بِ “بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ” فَإِنَّهُ یُبَارَکُ لَهُ فِیهِ.

*****

ترجمه: إمام صادق علیه السّلام فرمود:

و چه بسا! برخى از شیعیان ما، در آغاز کار، [بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‏] را (فراموش کند و) واگذارد! در نتیجه خدا بگرفتارى و بلا، دچارش کند براى اینکه آگاه و بیدارش سازد! تا شکر و ثناى او بجاى آورد. و در آن گرفتارى و بلا، لکّه ننگ و تقصیر و کوتاهى او را- بهنگام ترک [بسم اللَّه‏]- از او، بزداید!. (همچون؛ داستان زیر:)

عبد اللَّه بن یحیى، به حضور أمیر المؤمنین علیه السّلام وارد شد. و در مقابلش صندلى بود، أمیرالمؤمنین علیه السّلام به او دستور نشستن داد، و او هم، روى آن نشست.

 (ناگهان)؛ صندلى، کج شد! و عبدالله با سرش (به زمین) فرود آمد! و (سرش شکست) و استخوان سرش اندکى نمایان شد! و خون، جارى گشت!

 أمیر المؤمنین علیه السّلام، دستور آب داد. آوردند و خون را از او شست... .

در این هنگام؛ عبد اللَّه بن یحیى گفت:

یا أمیر المؤمنین!
 حقیقت مرا تعلیم فرمودى! پس اگر صلاح بدانى، گناهم را در اینجا- که به آن إمتحان شدم- معرّفیم کن، تا دیگر هیچگاه تکرارش نکنم.

حضرت فرمود: لحظه ‏اى که نشستى، [بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‏] نگفتى! نتیجه این شد که بخاطر سهو و نسیانت از آنچه به آن دعوت گشتى و خوانده شدى، خدا، به این مصیبت و گرفتاریت، تمحیص و پاکى از گناه قرار داد.

 آیا ندانستى که؛ رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله از جانب خداى عزّ و جلّ فرمود:

«هر إقدام قابل توجّه که در آن، یادى از [بسم اللَّه‏] نشود، ناقص و بریده است»؛ آیا دانستی؟

گفتم: آرى، پدر و مادرم فداى شما! بعد از این، ترکش نمیکنم.

فرمود: در این صورت: از آن، بهره‏ مند و سعادتمندى!

 سپس عبد اللَّه بن یحیى گفت:
یا أمیر المؤمنین! 
و تفسیر «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ» چیست؟

حضرت فرمود: بنده هر گاه اراده خواندن یا بجا آوردن عملى داشت، می گوید؛ [بِسْمِ اللَّهِ‏] باین معنا که: [باین اسم، این کار را بجا مى ‏آورم‏]. پس؛ هر عملى که بجا مى ‏آورد، در آن به [بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‏] آغاز کند. یقینا برایش در آن میمنت و مبارکى است!

🌹🌹🌹

«والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته»


نظرات (۱)

  • محمدعلی زینلی
  • سلام علیکم
    حقا کارخوب و پرثمری را شروع کردید.
    خداوند هزاران جزای خوب  به توان تعداد رجوع ها به این سایت به شما عنایت فرماید
     یاعلی
    پاسخ:
    سلام برادر جان
    همچنین برای شما
    ان شاء الله به همه مؤمنین و مؤمنات به توان ایمان نامحدود حضرت حجّت (ارواحنا فداه) عنایت شود
    یاحق
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی