پای درس استاد

سلسله مباحث اعتقادی جناب استاد حجت الاسلام و المسلمین محمدرضا عابدینی

پای درس استاد

سلسله مباحث اعتقادی جناب استاد حجت الاسلام و المسلمین محمدرضا عابدینی

بسم الله الرحمن الرحیم

بنده محمدحسین صالحی، افتخار دارم که از سال ۱۳۸۷ پای درس استاد عزیز و عظیم القدری درحوزه علمیه مقدسه قم هستم، و از همان آغاز طلبگیم از برکات علمی و معنوی ایشان بسیار استفاده برده ام.

جناب استاد حجت الاسلام والمسلمین عابدینی، که از تلامذه مراجع و آیات عظام اسلام هستند وخصوصاً ازمحضر بزرگانی مانند حضرات علامه حسن زاده آملی، آیت الله بهجت،علامه جوادی آملی، آیت الله ممدوحی، آیت الله بهاء الدینی، آیت الله محفوظی و... بهره برده اند، و از نظر فکری نیز بالأخص ممحّض در آثار و افکار علامه طباطبایی(رحمة الله علیه) میباشند.

استاد عابدینی شنبه ها در برنامه تلویزیونی سمت خدا (شبکه ۳) با صداوسیما همکاری دارند.

تاکنون درمحضر استاد عزیز دروس ذیل استفاده شده:

* از سال ۸۵ : درس شرح روایات معاد (از ابواب معاد بحار الانوار : ج۶و۷و۸) :
هفته ای یک جلسه، که کل مباحث در ۲۵بهمن۹۳ به پایان رسید.

* از سال ۹۰ : درس شرح تفسیر المیزان
یکشنبه و دوشنبه و سه شنبه (یک ساعت قبل اذان ظهر)
(آدرس فعلی: حدفاصل میدان معلم و میدان بسیج، مدرسه علمیه امام کاظم(ع)، ساختمان امام رضا(ع) همکف، مدرس۲۷ )
که فقط امکان حضور برادران می باشد.
تا ۲۵ مهر ۹۶ در جلسه ۴۲۵ تا آخر تفسیر آیه ۲۴۲سوره بقره (المیزان،ج۲ ص۲۶۰) به اتمام رسیده است، و شرح جلد دوم المیزان ادامه دارد.

* از سال ۹۱ : درس شرح روایات اصول کافی
چهارشنبه (یک ساعت قبل اذان ظهر)
(در همان مدرسه علمیه امام کاظم -علیه السلام-)
تا ۳ آبان ۹۶ درجلسه ۲۴۱ : کتاب الحجّة کافی، باب۲۶- القرآن یهدی للامام

* از سال ۹۲ : درس اسفار ( از جلد اول) :
هرروز ساعت۷ صبح (بهار س۸)، معلم، کوچه ۲۱،بعد مسجد سلماسی، دارالعلم امام حسن(علیه السلام)

* از ۲ اسفند ۹۳ : درس مهدویت (شرح روایات غیبت، ظهور و رجعت)، سه شنبه ها، ساعت۱۸:۳۰ (فصل پاییز و زمستان بعد نمازعشا)
آدرس: خیابان سمیه، کوچه ۱۱ (جنب مخابرات)، پ۱، حوزه علمیه ثامن الأئمه(ع)، با امکان حضور خواهران.

*******

از آنجا که معارف ناب مهدویت بسیار مورد نیاز جوانانی مثل بنده است، آنها را از طریق این وبلاگ برای شما منتظران امام زمان (علیه السلام) منتشر میکنیم.

امید است که مورد نظر حضرت حجّت قرار بگیرد، و گامی کوچک برای تعجیل در فرج موفور السّرور ایشان بشود.

الهی وفّقنا لما تحبّ و ترضی
و السلام علی من اتّبع الهدی

دنبال کنندگان ۵ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
طبقه بندی موضوعی
کلمات کلیدی
آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
آخرین نظرات
پیوندها

باسلام

🌻خجسته باد یوم الله  ۲۲ بهمن ماه برشما منتظرانِ یوم اللهِ ظهور انقلاب جهانیِ امام زمان (علیه السلام)🌻

🌻ان شاءالله این دهه فَجر برای تمام آزادگان جهان مقدمه دهه فَرَج هم باشد🌻

(پنجشنبه، ۲۱ بهمن ۱۳۹۵، ۱۱ جمادی الأول ۱۴۳۸ق)

1395.11.19 ملائکه و مومنین

لینک دانلود فایل صوتی جلسه ۵۳، سه شنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۵ (26.7 MB صوت با کیفیت wma -صندوق بیان)


لینک کمکی (35.05 MB صوت با کیفیت mp3 -سرور ابری پرشین گیگ)

موضوع جلسه: 

+ کتاب الشموس المضیئه،  باب۳ فصل۱۵ حدیث ۱۳

+  بیان حقایق در روایات برای ایجاد طلب است-آنچه برای ملائکه در ارتباط بامعصومین ذکرشده بعدظهور برای مؤمنین محقق میشود


روایت کلیدیِ مطرح شده در این جلسه، به ضمیمه نکاتی از شرح استاد عابدینی :

 (این روایت القاء اصول و قواعد بسیاری میکند، که بیان اصول و قواعدش را با نشان شماره ها مشخص نموده ایم

بسم الله الرحمن الرحیم 

عَنْ عَلِیِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا عَنْ أَبِیهِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِیهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ عَنْ أَبِیهِ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنْ أَبِیهِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ عَنْ أَبِیهِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ ع قَالَ:


امام رضا (علیه السلام) از پدران بزرگوار خود امامان معصوم (علیهم السلام) نقل مى‏ فرمایند که امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) فرمودند: 


 قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صل الله علیه و آله): 

🌻 مَا خَلَقَ اللَّهُ خَلْقاً أَفْضَلَ مِنِّی وَ لَا أَکْرَمَ عَلَیْهِ مِنِّی🌻

رسول خدا (صل الله علیه و آله) فرمودند:

🌻«خداوند هیچ مخلوقى برتر و گرامی‌تر از من نزد خود، خلق نکرده است»🌻


قَالَ عَلِیٌّ ع: فَقُلْتُ: 

یَا رَسُولَ اللَّهِ فَأَنْتَ أَفْضَلُ أَمْ جَبْرَئِیلُ؟

مولا على(علیه السلام) میفرماید: بعدش از ایشان پرسیدم:

 اى رسول خدا! شما بالاتر هستید یا جبرائیل؟


فَقَالَ (صل الله علیه و آله) : 

یَا عَلِیُّ 

1- إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى فَضَّلَ أَنْبِیَاءَهُ الْمُرْسَلِینَ عَلَى مَلَائِکَتِهِ الْمُقَرَّبِینَ،

2- وَ فَضَّلَنِی عَلَى جَمِیعِ النَّبِیِّینَ وَ الْمُرْسَلِینَ،

3- وَ الْفَضْلُ بَعْدِی لَکَ یَا عَلِیُّ وَ لِلْأَئِمَّةِ مِنْ بَعْدِکَ.

4- وَ إِنَّ الْمَلَائِکَةَ لَخُدَّامُنَا وَ خُدَّامُ مُحِبِّینَا.

سپس پیامبر(ص) فرمود:

 ای على!

1- خداوند تبارک و تعالی، همه‏ ى پیامبرانش را بر همه‏ ى ملائکه‏ ى مقربش برترى داده است

2- و مرا بر جمیع پیامبران و مرسلین فضیلت و برترى عطا نموده،

3- و فضل و برتری بعد از من، برای تو و ائمه ‏ى بعد از تو مى باشد. 

4- و همانا همه ملائکه قطعاً خادمان ما هستند، و [بلکه] ملائکه خادمان محبّینِ ما هم هستند. 


[شرح استاد: چرا همچنین شرافتی برای محبّین است؟ چون محبّینِ اهل البیت(علیهم السلام) میشوند «شأنِ» ایشان. لذا وقتی ملائکه الهی، خادمانِ حضرات معصومین هستند، چون محب هم شأنِ آنها است، به مقداری که شأنیّت پیدا کند و تابع باشد، به همان مقدار، ملائکه «خادمِ او» هم هستند. اگر تبعیّت و شأنیّتش بی چون و چرا بود، همه ملائکه خادمش هستند، و اگر در بعضی جاها تابع بود، در همان موارد ملائکه خادمِ اویند.

 یعنی، در هر عملی که انسانِ محب، اقتدا به اهل البیت(علیهم السلام) میکند، آن عملِ صالح در حقیقت «یک مَلَکی» است که خودش را به خدمتِ او درآورده و برایش خاضع شده است. اگر انسان با ولایتِ امام معصوم، به همه اعمالِ صالح چنگ بزند، همه ملائکه در خدمتش درآمده اند.

حال، چرا انبیاء الهی و اهل البیت(علیهم السلام) همه ملائکه خادمشان هستند؟ چون درون وجود ایشان چیزی جز اراده و امر الهی حاکم نیست، و ملائکه هم که «مقامِ أمرِ الهی» هستند، تابع و خادمِ ایشان‌اند که تماماَ آراسته به أمر الهی میباشند.]


یَا عَلِیُّ

5- الَّذِینَ یَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَ مَنْ حَوْلَهُ یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ یَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِینَ آمَنُوا بِوَلَایَتِنَا. 

اى على!

5- همه کسانی که حامل عرش الهی هستند و آنهایی که حول عرش در طواف‌اند، همه دارند به حمد پروردگارشان تسبیح میگویند و براى کسانى که ایمان به ولایت ما آورده اند استغفار می‏کنند.


[شرح استاد: این حقایق، بیانِ ساختارِ عالمِ وجود است. اینکه همه‌ی همّ و غمِّ حاملان عرش و طائفانش برای کسانی است که ایمان به ولایتِ حضراتِ معصومین(علیهم السلام) آورده اند. چون حضرات معصومین، حقیقتِ تمامِ «مشیّتِ الهی» هستند، و هرکسی که در طریق ایشان قرار بگیرد در «طریقِ مشیّت الهی» قرارگرفته، و همه ملائکه و حاملان عرش هم حاملانِ أمر و مشیّتِ الهی هستند که در «طریقِ مشیت الهی» در خدمتِ به کمال رساندنِ محبّین میشوند.

همه‌ی ذوق و شوقِ آن فرشتگان این است که رزق و روزیِ مؤمنی بشوند که این مؤمن در وجودش آن ملائکه را همراه کند با محبّت و ولایتِ معصومین(علیهم السلام). لذا کسی که ایمان به ولایت معصومین بیاورد، همه فرشتگان خودشان را با ذوق و شوق در خدمتِ او قرار میدهند و حمد و استغفارشان برای اوست(یعنی عملِ آن ملائکه، عملِ این محب محسوب میشود).

ببینید چه خبر است!! دارند با این بیان، ما را با ساختارِ عالمِ وجود آشنا میکنند و هیچکسی جز معصومین(علیهم السلام) نمیتواند از این ساختار خبر بدهد. ببینید چه غوغایی در حقایق عالم برقرار است و چه عظمتی در وجود انسان است، و ما چقدر غافلیم و داریم خاکبازی میکنیم! ببینید که این مقامِ ولایت چه تحفه‌ی عظیمی است و ما قدرش را درست نمیدانیم! چقدر باید شکرگزار باشیم که افتخارِ محبّت و ولایت معصومین و جزو امتِ پیامبرخاتم شدن نصیبمان شده است! این شرافتی است که پیامبران الهی اشتیاقش را داشتند، و شئونِ ولایتِ نبی خاتم بودند که مردمشان را آماده میکردند برای «ظهور ولایتِ نبیِّ خاتم». معلوم میشود که یک آمادگی در ما بوده است (بواسطه تلاش سابقینمان) که ما را تا این نقطه کشانده اند و تحت ولایتِ «وصیّ خاتم محمّدی» قرارمان داده اند. حال باید چطور قدرش را بدانیم و این استعداد و آمادگی را به فعلیّت برسانیم].


یَا عَلِیُّ

6- لَوْ لَا نَحْنُ مَا خَلَقَ اللَّهُ آدَمَ ع، وَ لَا الْحَوَّاءَ، وَ لَا الْجَنَّةَ، وَ لَا النَّارَ، وَ لَا السَّمَاءَ، وَ لَا الْأَرْضَ،

اى على!

6- اگر ما نبودیم [هیچ هستی در عالم نبود]، نه آدم خلق مى ‏شد و نه حوّا، و نه بهشت و نه آتش، و نه آسمان و نه زمین [یعنی، غایتِ عالم ما هستیم]،


7- فَکَیْفَ لَا نَکُونُ أَفْضَلَ مِنَ الْمَلَائِکَةِ؟ وَ قَدْ سَبَقْنَاهُمْ إِلَى مَعْرِفَةِ رَبِّنَا، وَ تَسْبِیحِهِ وَ تَهْلِیلِهِ وَ تَقْدِیسِهِ؛ 

7- پس چطور ما برتر از ملائکه نباشیم؟ در حالى که ما سبقتِ وجودی داریم بر ملائکه، نسبت به معرفت پروردگارمان، و در تسبیح و تهلیل و تقدیسِ خدا بر آنها پیشى گرفته ‏ایم، 


8- لِأَنَّ أَوَّلَ مَا خَلَقَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَرْوَاحُنَا، فَأَنْطَقَهَا بِتَوْحِیدِهِ وَ تَحمیدِهِ. ثُمَّ خَلَقَ الْمَلَائِکَةَ؛ 

8- چرا که، [در مراتب وجودی] اول چیزى که خدا خلق نمود ارواح ما بوده است، سپس ارواح ما را به توحید و حمد خودش گویا نمود [به توحید و حمدِ وجودی]، و پس از آن ملائکه را خلق نمود،


[شرح استاد: اینها بیانِ «سعه‌ی وجودیِ معصومین(علیهم السلام)» است. ما نگاهمان به تحمید و تقدیس و تهلیل، یک نگاه صرفاً لفظی است، در حالی که آنها در معصومین(علیهم السلام) به «علمِ حضوری» است، و علم حضوری به مقدار «سعه‌ی وجود» است، و آنها اولین کسانی بودند که این معرفتِ وجودی را داشته اند.]


9- فَلَمَّا شَاهَدُوا أَرْوَاحَنَا نُوراً وَاحِداً، اسْتَعْظَمَتْ أَمْرَنَا، فَسَبَّحْنَا؛ لِتَعْلَمَ الْمَلَائِکَةُ أَنَّا خَلْقٌ مَخْلُوقُونَ، وَ أَنَّهُ مُنَزَّهٌ عَنْ صِفَاتِنَا. فَسَبَّحَتِ الْمَلَائِکَةُ بِتَسْبِیحِنَا، وَ نَزَّهَتْهُ عَنْ صِفَاتِنَا.

9- سپس وقتی که ملائکه، ارواح ما را به نوری واحد دیدند [یعنی دیدند که نور ما فوقِ مرتبه‌ی وجودیِ آنهاست]، آنگاه أمر ما در نظرِ آنها بسیار عظیم آمد [چون نورِ ما برایشان عظیم و فوقِ حدّ وجودیشان بود، گمان کردند خدا را دیده اند]. پس ما خدا را تسبیح کردیم تا ملائکه بدانند که [ما خدا نیستیم، بلکه تجلّیِّ نور خدا هستیم] ما خلق خدا و مخلوق اوییم و حضرتش از صفات ما منزّه است. سپس ملائکه هم [به تعلیمِ ما] خدا را به تسبیح ما تسبیح نمودند و از صفاتِ ما منزّهش دانستند.


[شرح استاد: ادراک ما هیچگاه بر خدا صورت نمیگیرد، بلکه بر ظهورات و تجلّیّاتِ نور الهی صورت میگیرد، پس همیشه جای تسبیح است، چون هر معرفتی به ظهورات نور الهی، برای ما دارای مرتبه و حدّی است (بنا بر ظرف ادراکیِ ما)، که همواره باید از حدودش تنزیه و تسبیح شود تا انسان بتواند از آن مرتبه بالاتر برود. فقط برای معصومین(علیهم السلام) که ادراکِ کامل را دارند و در «مقامِ حمد مطلق» هستند، معرفتی که «معرفتِ با حدود» باشد نیست].

10- فَلَمَّا شَاهَدُوا عِظَمَ شَأْنِنَا، هَلَّلْنَا؛ لِتَعْلَمَ الْمَلَائِکَةُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّا عَبِیدٌ وَ لَسْنَا بِآلِهَةٍ یَجِبُ أَنْ نُعْبَدَ مَعَهُ أَوْ دُونَهُ. فَقَالُوا: لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ. 

10- پس هنگامی ‏که بزرگىِ شأن ما را دیدند، ما تهلیل کردیم تا ملائکه بدانند که [لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ] خدایى جز خداى یگانه نیست و [اگر ما موطن و مقاممان بالاتر از آنهاست، اما ما «الهِ» آنها نیستیم، بلکه خودمان تحت ربوبیّتِ خدا و عبدِ اوییم] ما بندگانیم و نه خدایانى که [نَعوذُ باللَّه] واجب باشد همراه با حضرت حق و یا در مرحله ‏اى پایین‏تر از او پرستش شویم. پس آن‏ها هم از تهلیل ما یادگرفتند و «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ» گفتند.


[شرح استاد: اینکه ملائکه با این عظمت، با این تسبیح و تهلیل و تکبیر و تحمیدِ معصومین (علیهم السلام) حقایق را می یابند، اینها بیانِ حقیقتِ وجودِ ارتباطیِ ملائکه با انسان کامل (و شئونش) است. فلذا این حقایق، روزی برای همه مردم، ظهور خواهد کرد. اصلاً اگر «قابلِ ظهور» نبود، در لسان روایات و آیات بیان نمیشد. این یک قاعده است. یعنی، آنجایی که در روایاتِ ما حقیقتی ابلاغ و بیان شده، این نشان میدهد که آن حقیقت در وقتی منکشف شده و ظهور خواهد نمود. چون در دنیا ابلاغ و بیان شده، در ظرف دنیا هم محقق خواهد شد، امّا امری دنیایی نیست. یعنی انسان با نظامِ روحیش آن حقیقت را می یابد.

اگر حقایقی از نظام الهی ذکر شده، از بیاناتی در تفصیل اسماء الهی و تبیین مقاماتی از حقیقتِ نوریّه حضراتِ معصومین(علیهم السلام) [مثل اینجا]، این نشان میدهد که: همچنانکه برای ملائکه محقق شد و آنها در ارتباط با نور معصومین(علیهم السلام) به تعلیمِ حقایق نوریه معصومین، کمال یافتند، این بیان در دنیا برای مؤمنین در روزی عمومیّت پیدا خواهد کرد، و آن روز، «روزِ ظهور» است. یعنی، در روزِ ظهور، فقط اینگونه نیست که حضرت مثل دورانِ معصومینِ قبل برای مردم ظهور بکند، بلکه امام مهدی(علیه السلام) به تمامِ تجلیّآتی که تا آن موقع مخفی و باطنی بوده، در روز ظهور، به تمام تجلیّات آشکار میشوند. لذا خیلی تحمّل وجودی میخواهد برای افراد. «سعه‌ی وجودِ مؤمنین» خیلی باید گسترده شده باشد و کشش داشته باشد که بتواند آن مرتبه از حقایق را بیابد! 

با این حالِ زارِ ما، چقدر برای ما واویلاست! که ما هنوز نتوانستیم جسم و روحمان را آماده کنیم تا آن شرح صدر و تحمّل را بیابیم. هر سختی که ایجاد میشود یک «شرحِ صدر» به انسان میدهد. حال، چقدر باید این وجود ما در ابتلائات و سختیها و شدائد و انقطاع ها قرار بگیرد تا قابل شود و ظرفیتِ تحمّل آن معارف نوری را بیابد که ملائکه‌ی اعظم هم در تحمّلش مانده بودند و به تعلیم وجودیِ معصومین(علیهم السلام) تبیین و تحمّلش را یافتند. ما الان حتی یک مرتبه ای از علمِ حصولی را میطلبیم، چقدر باید سختی بکشیم تا بفهمیم، حال اگر بخواهیم آنها تبدیل به علمِ حضوری شود، چقدر باید سختی بکشیم تا «سعه‌ی وجودیِ علمِ حضوری» را بیابیم].


11- فَلَمَّا شَاهَدُوا کِبَرَ مَحَلِّنَا، کَبَّرْنَا؛ لِتَعْلَمَ الْمَلَائِکَةُ أَنَّ اللَّهَ أَکْبَرُ مِنْ أَنْ یُنَالَ عِظَمُ الْمَحَلِّ إِلَّا بِهِ.

11- پس همین‏که بزرگى مقام ما را مشاهده نمودند، ما به بزرگى و کبریاییِ خدا اقرار کردیم تا ملائکه بدانند خداوند بزرگ‏تر از آن است که کسى به بزرگى جایگاهى نایل شود مگر به وسیله ‏ى کبریایى خداوند.

[شرح استاد: پیامبر اکرم میفرماید ما هم تکبیر گفتیم تا ملائکه بیابند که ما هم متحیّر در کبریایی حق هستیم، و این کبریاییِ حق است که به اراده خود خداوند در ما بندگانش جلوه کرده است. این کبریایی که مشاهده میکنند، تمامش از اوست نه از ما.

وقتی میفرماید «فَلَمَّا شَاهَدُوا» این که ملائکه مشاهده کردند آن عظمت و کبریایی و عزّت و قوّت را، این حقایق شهودی در دوران ظهور برای مؤمنین هم به جهت رشدشان قابل مشاهده است، این کمالات میخواهد در جانِ اهل ایمان محقق بشود]


12- فَلَمَّا شَاهَدُوا مَا جَعَلَهُ اللَّهُ لَنَا مِنَ الْعِزَّةِ وَ الْقُوَّةِ، فَقُلْنَا: لَا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ؛ لِتَعْلَمَ الْمَلَائِکَةُ أَنَّهُ لَا حَوْلَ لَنَا وَ لا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ. 

12- پس همین‏که دیدند آنچه را که خدا از عزّت و قوت براى ما قرار داده (و تحمّل درکش را نداشتند)، ما گفتیم: «لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إِلّا بِاللَّهِ» تا بدانند که قدرت و قوّتی براى ما نیست مگر آنکه از خداست.

[شرح استاد: تا ملائکه بدانند ما هم عین ربطیم و ماهم از خودمان هیچ حول و قوّه ای نداریم، مگر حول و قوّه ای که از خداست و به فضل الهی به ما اعطا شده است]


13- فَلَمَّا شَاهَدُوا مَا أَنْعَمَ اللَّهُ بِهِ عَلَیْنَا وَ أَوْجَبَهُ لَنَا مِنْ فَرْضِ الطَّاعَةِ، قُلْنَا: الْحَمْدُ لِلَّهِ؛ لِتَعْلَمَ الْمَلَائِکَةُ مَا یُسْتَحَقُّ لِلَّهِ تَعَالَى ذِکْرُهُ عَلَیْنَا مِنَ الْحَمْدِ عَلَى نِعَمِهِ. فَقَالَتِ الْمَلَائِکَةُ: الْحَمْدُ لِلَّهِ.

13- سپس وقتی که مشاهده کردند نعمتهایی را که خدا به ما عطا نموده و نیز وجوب اطاعتى را که براى ما قرار داده، آنگاه ما گفتیم «الحمد لله»؛ تا ملائکه بدانند آنچه شایسته خداوندمتعال ذکرش بر ما لازم است حمد خدا به جهت نعمت‌هاى اوست. پس ملائکه نیز گفتند: «الحمد لله»

[شرح استاد: وقتی ملائکه دیدند که ما را «واجبه الطّاعة» قرار داده اند، و آن ها همه شان در خدمت ما باید باشند، ما با زبانِ سپاس و حمد خدا نشانشان دادیم که ما بخاطر آن نعمت داریم ستایش خدا را میکنیم، و همه آنها به فضل الهی است و از خودمان نیست]


14- فَبِنَا اهْتَدَوْا إِلَى مَعْرِفَةِ تَوْحِیدِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ تَسْبِیحِهِ وَ تَهْلِیلِهِ وَ تَحْمِیدِهِ وَ تَمْجِیدِه.ِ

14- پس آن‏ها به وسیله ما هدایت پیدا کردند به شناخت توحید خدا و تسبیح و تهلیل و تحمید و تمجید او.

[شرح استاد: اینکه پیامبر میفرماید: ملائکه با ما به کمالِ معرفتِ الهی رسیدند. یعنی تمام این شواهد دارد نشان میدهد "فضل ما بر ملائکه را"، چرا که آنها از بابِ وجود ما به کمال رسیده اند]


15- ثُمَّ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى خَلَقَ آدَمَ فَأَوْدَعَنَا صُلْبَهُ، وَ أَمَرَ الْمَلَائِکَةَ بِالسُّجُودِ لَهُ، تَعْظِیماً لَنَا وَ إِکْرَاماً، وَ کَانَ سُجُودُهُمْ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عُبُودِیَّةً، وَ لِآدَمَ إِکْرَاماً وَ طَاعَةً، لِکَوْنِنَا فِی صُلْبِهِ. 

15- سپس خداوند آدم را خلق نمود و مارا در صلب او به ودیعت قرار داد و به ملائکه دستور داد تا به خاطر بزرگداشت و تکریم ما به او سجده نمایند و سجده آن‏ها از روى عبودیت خدا و به جهت اکرام و اطاعت از آدم به خاطر وجود ما در صلب او بود.

[شرح استاد: آدم «شأنِ» آن نور محمّدیّه (حقیقتِ صادر اول) است. اگر خود آدم هم در رتبه ای مسجودِ ملائکه باشد، غایتِ وسط است، نه آن حدّ نهایی، بلکه آدم هم مثل تمامِ ملائکه، همه بطوری چیده شده اند که عالَم را به سمتِ آن صادر اوّل سوق بدهند. این کمالِ ملائکه و آدم و تمام انبیاء الهی است که همه از خود عبور میدهند به سمت تابعیّت و سجده‌ی مطلق بسوی آن نورِ الهی در صادر اوّل، اکراماً و تعظیماً، و برای عبودیّت خداوندمتعال. نبیِّ خاتم میزانِ بر موازینِ انبیاء است، و هدایت مطلق الهی بر هادیان، و شفاعت مطلق الهی بر تمامِ آن شافعانِ الهی. ]


16- فَکَیْفَ لَا نَکُونُ أَفْضَلَ مِنَ الْمَلَائِکَةِ؟ وَ قَدْ سَجَدُوا لِآدَمَ کُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ.

16- پس چگونه برتر از ملائکه نیستیم و حال آن‏که همه ملائکه بر آدم سجده نمودند (به جهت وجود نورِ ما در صلب او).


17- وَ إِنَّهُ لَمَّا عُرِجَ بِی إِلَى السَّمَاءِ، أَذَّنَ جَبْرَئِیلُ مَثْنَى مَثْنَى وَ أَقَامَ مَثْنَى مَثْنَى؛ ثُمَّ قَالَ لِی: تَقَدَّمْ یَا مُحَمَّدُ.

فَقُلْتُ لَهُ: یَا جَبْرَئِیلُ أَتَقَدَّمُ عَلَیْکَ؟

قَالَ: نَعَمْ لِأَنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى فَضَّلَ أَنْبِیَاءَهُ عَلَى مَلَائِکَتِهِ أَجْمَعِینَ، وَ فَضَّلَکَ خَاصَّةً.

قَالَ: فَتَقَدَّمْتُ، فَصَلَّیْتُ بِهِمْ، وَ لَا فَخْرَ.

17- در آن هنگام که من به آسمان عروج داده شدم، جبرئیل اذان گفت دوتا دوتا (بندهای اذان را)، و اقامه گفت دوتا دوتا (بندهای اقامه را). سپس گفت: جلو بیا اى محمد.

 پس گفتم: بر تو هم مقدم شوم؟

گفت: بله چرا که خداى تبارک و تعالى تمامِ انبیائش را بر همه ملائکه ‏اش برترى داده، و بالخصوص تو را برترى خاص بر همه بخشیده است. پس بر آن‏ها مقدم شدم و بهمراهشان نماز خواندم و آنها به من اقتدا کردند، و البته این فخرى برای من نبود.

[شرح استاد: پیامبر میفرماید با همه اینها هیچ فخری برای من نبود. چون فخر برای کسی است که چیزی برای خودش ببیند، و پیامبری که هیچ چیزی را از خودش نمیبیند، هیچ فخری هم به کمالاتش نمیکند و هیچ ارزش نفسی برایش محسوب نمیشود. او میگوید تمامِ هستی در برابرش خاضع شده اند، همه هستی به او اقتدا کرده اند و تابعش هستند، امّا «و لَا فَخْرَ»!

این ماییم که تا پولدار بشویم احساس دیگری پیدا میکنیم! تازه آن پولی که هر لحظه ممکن است از من جدا شود! پولی که اصلاً جزء وجود من نیست و تا مُردم دیگر هیچ ربطی به من ندارد، و حداکثر یک کَفَنی برای من میشود! امّا اگر این پول در جیبمان بود یک احساس فخرفروشی‌ و پُز و پرستیژی داریم!! اگر پول نبود یک حس تواضع و نداری داریم! تا لباس و ماشین و خانه و وضعمان هرچه فرقی با بقیه کند برایمان فخر میآورد!! واقعاً چه نسبتی بین ما و پیامبرمان هست، وقتی برای او با این مرتبه از کمالاتی که جزء وجودش شده و تمام هستی به دنبالِ اوست، امّا برایش هیچ احساس فخری هم نیست]. 


18- فَلَمَّا انْتَهَیْتُ إِلَى حُجُبِ النُّورِ، قَالَ لِی جَبْرَئِیلُ: تَقَدَّمْ یَا مُحَمَّدُ وَ تَخَلَّفَ عَنِّی.

فَقُلْتُ لَهُ: یَا جَبْرَئِیلُ فِی مِثْلِ هَذَا الْمَوْضِعِ تُفَارِقُنِی؟

فَقَالَ: یَا مُحَمَّدُ إِنَّ انْتِهَاءَ حَدِّیَ الَّذِی وَضَعَنِی اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِیهِ إِلَى هَذَا الْمَکَانِ، فَإِنْ تَجَاوَزْتُهُ احْتَرَقَتْ أَجْنِحَتِی بِتَعَدِّی حُدُودِ رَبِّی جَلَّ جَلَالُهُ.

18-  پس چون به حجاب‏هاى نور رسیدم، جبرئیل به من گفت: پیش برو اى محمد، و دیگر مرا عقبِ خود جای‌بگذار (که دیگر جای جلو آمدنِ من نیست). 

به او گفتم اى جبرئیل در این‏چنین موضعى از من جدا میشوى؟ 

پس گفت: اى محمد! پایان محدوده‏ اى که خداوند مرا در آن قرار داده تا این‏جاست، پس اگر از این حد پا فرانهم بال‏هایم به خاطر تجاوز از حدود پروردگارم خواهد سوخت. 

[شرح استاد: یعنی در آن موطن که جبرئیل هم راه ندارد، دیگر جای شئون و افعال و ظهورات باقی نمیماند. آنجا فقط آن حقیقتِ ذاتیّه‌ی پیامبر راه دارد، و دیگر شئونش را به آن ناحیه راه نیست، و قابل گفتگو هم نیست.]


19- فَزُخَّ بِیَ النُّورَ زَخَّةً حَتَّى انْتَهَیْتُ إِلَى مَا شَاءَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ عُلُوِّ مَکَانِهِ، فَنُودِیتُ: یا محمّد، فَقُلْتُ: لَبَّیْکَ رَبِّی وَ سَعْدَیْکَ، تَبَارَکْتَ وَ تَعَالَیْتَ، فَنُودِیتُ:

یَا مُحَمَّدُ أَنْتَ عَبْدِی وَ أَنَا رَبُّکَ، فَإِیَّایَ فَاعْبُدْ، وَ عَلَیَّ فَتَوَکَّلْ، فَإِنَّکَ نُورِی فِی عِبَادِی وَ رَسُولِی إِلَى خَلْقِی، وَ حُجَّتِی عَلَى بَرِیَّتِی، لَکَ وَ لِمَنْ تَبِعَکَ خَلَقْتُ جَنَّتِی، وَ لِمَنْ خَالَفَکَ خَلَقْتُ نَارِی، وَ لِأَوْصِیَائِکَ أَوْجَبْتُ کَرَامَتِی، وَ لِشِیعَتِهِمْ أَوْجَبْتُ ثَوَابِی.

19- پس من آنچنان در آن مقام نوریّه انداخته شدم تا رسیدم به آن علوّ مُلکى که خدا میخواست، پس در آن مقام از جانب خداوند خطاب شدم: اى محمد (ص)! گفتم؛ لبیک اى پروردگار من، تو متعالى و با برکت هستى. پس ندایم آمد:

اى محمد (ص)! تو عبد من و من ارباب توام، پس فقط مرا عبادت کن و تنها بر من توکل نما، چرا که تو نور من در بندگانم و فرستاده‏ام در نزدم و حجت من در مخلوقاتم هستى. فقط براى تو و براى آن‏که از تو تبعیت نماید بهشت خود را خلق نمودم و آتش خود را تنها براى مخالفان تو آفریدم و کرامت خویش را براى اوصیائت بر خود واجب نمودم و ثوابم را براى شیعیانشان بر خویش فرض کردم.

[شرح استاد: اینکه در آن مقام به پیامبر خطاب شده «أَنْتَ عَبْدِی وَ أَنَا رَبُّکَ، فَإِیَّایَ فَاعْبُدْ» یعنی «ولایت تامّه» محقق شده است. اینکه خداوند متعال در آن موطن خلوت با ذاتش، دارد عبودیّتِ پیامبر را تایید میکند، نشان میدهد که ولایتِ تامّه اش برای او محقق شده است.

انکشاف این حقیقت برای مؤمنین در دوران ظهور، فقط نسبت به آن کسانی است که به «فنای ذاتیّه» نسبت به حضرات معصومین(علیهم السلام) رسیده اند، و این ظهور در مرتبه‌ی محو برای آنهاست. البته انکشاف غیر از تحقق برای خودشان است، یعنی آن موقعیّت نور محمّدیّه را به حظّ و بهره ای در علم حضوری می یابند. البته اینها حرفش هم برای ما بزرگ است، و فقط داریم ذکر روایت را میکنیم]. 


20- فَقُلْتُ: یَا رَبِّ وَ مَنْ أَوْصِیَائِی؟

فَنُودِیتُ: یَا مُحَمَّدُ أَوْصِیَاؤُکَ الْمَکْتُوبُونَ عَلَى سَاقِ عَرْشِی.

فَنَظَرْتُ وَ أَنَا بَیْنَ یَدَیْ رَبِّی جَلَّ جَلَالُهُ إِلَى سَاقِ الْعَرْشِ، فَرَأَیْتُ اثْنَیْ عَشَرَ نُوراً فِی کُلِّ نُورٍ سَطْرٌ أَخْضَرُ، عَلَیْهِ اسْمُ وَصِیٍّ مِنْ أَوْصِیَائِی، أَوَّلُهُمْ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ ع، وَ آخِرُهُمْ مَهْدِیُّ أُمَّتِی. 

20- پس گفتم: پروردگارا! اوصیاء و جانشینان من چه کسانى هستند؟

 پس ندایم آمد: اى محمد (ص)! نام اوصیاء و جانشینان تو بر ساق عرش نگاشته شده. پس نگاه کردم (درحالیکه مقابل پروردگار بودم) به ساق عرش و دوازده نور را دیدم که در هر نور خطى سبز بود که بر آن اسم جانشینى از جانشینان من نگاشته شده بود. اول آن‏ها على‏ بن‏ ابیطالب و آخرشان مهدى (علیهم السلام) امتم بود.


21- فَقُلْتُ: یَا رَبِّ هَؤُلَاءِ أَوْصِیَائِی بَعْدِی؟

فَنُودِیتُ: 

یَا مُحَمَّدُ هَؤُلَاءِ أَوْصِیَائِی وَ أَحِبَّائِی وَ أَصْفِیَائِی وَ حُجَجِی بَعْدَکَ عَلَى بَرِیَّتِی،

 وَ هُمْ أَوْصِیَاؤُکَ وَ خُلَفَاؤُکَ وَ خَیْرُ خَلْقِی بَعْدَکَ. 

21-  پس گفتم: اینانند جانشینان بعد از من؟ پس ندا آمد اى محمد! ایشان اولیاء من و اوصیاء و اصفیاء و حجت‏هاى من بعد از تو براى خلق هستند و ایشان جانشینان و خلفاء تو و بهترین مخلوقین بعد از تو هستند.


22- وَ عِزَّتِی وَ جَلَالِی لَأُظْهِرَنَّ بِهِمْ دِینِی، وَ لَأُعْلِیَنَّ بِهِمْ کَلِمَتِی، 

22- قسم به عزّت و جلالم که حتماً دین خود را به وسیله این‏ها ظاهر خواهم کرد و کلمه خویش را به دست ایشان بلند مینمایم.


23- وَ لَأُطَهِّرَنَّ الْأَرْضَ بِآخِرِهِمْ مِنْ أَعْدَائِی، وَ لَأُمَلِّکَنَّهُ مَشَارِقَ الْأَرْضِ وَ مَغَارِبَهَا، وَ لَأُسَخِّرَنَّ لَهُ الرِّیَاحَ، وَ لَأُذَلِّلَنَّ لَهُ السَّحَابَ الصِّعَابَ، وَ لَأُرَقِّیَنَّهُ فِی الْأَسْبَابِ، وَ لَأَنْصُرَنَّهُ بِجُنْدِی، وَ لَأُمِدَّنَّهُ بِمَلَائِکَتِی، حَتَّى یُعْلِنَ دَعْوَتِی، وَ یَجْمَعَ الْخَلْقَ عَلَى تَوْحِیدِی،

23- و هر آینه زمین را به دست آخرین آن‏ها از دشمنانم پاک می‏نمایم و او را بر شرق و غرب زمین تمکن و سیطره خواهم داد و براى او بادها را مسخر نموده و ابرهاى سخت را فرمان‏بردار او می‏کنم و اسباب را براى او نرم و آسان قرار میدهم و با لشکریانم یاریش مینمایم و به وسیله ملائکه‏ ام به او مدد میرسانم تا این‏که دعوتم فراگیر گشته و خلق بر توحید اجتماع کنند.


24- ثُمَّ لَأُدِیمَنَّ مُلْکَهُ وَ لَأُدَاوِلَنَّ الْأَیَّامَ بَیْنَ أَوْلِیَائِی إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ.

24- سپس ملکِ آن آخرین وصی را قطعاً پایدار کرده و روزگار را تا روز قیامت به دست اولیاء خود دست به دست مى ‏گردانم. 


***

(بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج‏26، ص: 335، حدیث اول از باب 8 : «فضل النبی و أهل بیته صلوات الله علیهم على الملائکة و شهادتهم بولایتهم‏» )

 

  والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی