پای درس استاد

سلسله مباحث اعتقادی جناب استاد حجت الاسلام و المسلمین محمدرضا عابدینی

پای درس استاد

سلسله مباحث اعتقادی جناب استاد حجت الاسلام و المسلمین محمدرضا عابدینی

بسم الله الرحمن الرحیم

بنده محمدحسین صالحی، افتخار دارم که از سال ۱۳۸۷ پای درس استاد عزیز و عظیم القدری درحوزه علمیه مقدسه قم هستم، و از همان آغاز طلبگیم از برکات علمی و معنوی ایشان بسیار استفاده برده ام.

جناب استاد حجت الاسلام والمسلمین عابدینی، که از تلامذه مراجع و آیات عظام اسلام هستند وخصوصاً ازمحضر بزرگانی مانند حضرات علامه حسن زاده آملی، آیت الله بهجت،علامه جوادی آملی، آیت الله ممدوحی، آیت الله بهاء الدینی، آیت الله محفوظی و... بهره برده اند، و از نظر فکری نیز بالأخص ممحّض در آثار و افکار علامه طباطبایی(رحمة الله علیه) میباشند.

استاد عابدینی شنبه ها در برنامه تلویزیونی سمت خدا (شبکه ۳) با صداوسیما همکاری دارند.

تاکنون درمحضر استاد عزیز دروس ذیل استفاده شده:

* از سال ۸۵ : درس شرح روایات معاد (از ابواب معاد بحار الانوار : ج۶و۷و۸) :
هفته ای یک جلسه، که کل مباحث در ۲۵بهمن۹۳ به پایان رسید.

* از سال ۹۰ : درس شرح تفسیر المیزان
یکشنبه و دوشنبه و سه شنبه (یک ساعت قبل اذان ظهر)
(آدرس فعلی: حدفاصل میدان معلم و میدان بسیج، مدرسه علمیه امام کاظم(ع)، ساختمان امام رضا(ع) همکف، مدرس۲۷ )
که فقط امکان حضور برادران می باشد.
تا ۲۵ مهر ۹۶ در جلسه ۴۲۵ تا آخر تفسیر آیه ۲۴۲سوره بقره (المیزان،ج۲ ص۲۶۰) به اتمام رسیده است، و شرح جلد دوم المیزان ادامه دارد.

* از سال ۹۱ : درس شرح روایات اصول کافی
چهارشنبه (یک ساعت قبل اذان ظهر)
(در همان مدرسه علمیه امام کاظم -علیه السلام-)
تا ۳ آبان ۹۶ درجلسه ۲۴۱ : کتاب الحجّة کافی، باب۲۶- القرآن یهدی للامام

* از سال ۹۲ : درس اسفار ( از جلد اول) :
هرروز ساعت۷ صبح (فصل بهار س۸)، کوچه جنب مسجد سلماسی، دارالعلم امام حسن(علیه السلام)

* از ۲ اسفند ۹۳ : درس مهدویت (شرح روایات غیبت، ظهور و رجعت)، سه شنبه ها، ساعت۱۸:۳۰ (فصل پاییز و زمستان بعد نمازعشا)
آدرس: خیابان سمیه، کوچه ۱۱ (جنب مخابرات)، پ۱، حوزه علمیه ثامن الأئمه(ع)، با امکان حضور خواهران.

*******

از آنجا که معارف ناب مهدویت بسیار مورد نیاز جوانانی مثل بنده است، آنها را از طریق این وبلاگ برای شما منتظران امام زمان (علیه السلام) منتشر میکنیم.

امید است که مورد نظر حضرت حجّت قرار بگیرد، و گامی کوچک برای تعجیل در فرج موفور السّرور ایشان بشود.

الهی وفّقنا لما تحبّ و ترضی
و السلام علی من اتّبع الهدی

دنبال کنندگان ۵ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
طبقه بندی موضوعی
کلمات کلیدی
آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
آخرین نظرات
پیوندها

با سلام

لینک دانلود فایل صوتی جلسه ۷۶، سه شنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۶ (28.6 MB صوت با کیفیت wma -صندوق بیان)

(سه شنبه ۲۶ جمادی الاول ۱۴۳۹ق)

لینک کمکی (37.64 MB صوت با کیفیت mp3 -سرور ابری پرشین گیگ)

موضوع جلسه:

- بحث دولتِ مهدوی (جلسه چهارم)

🌸 آخرین دولت تجلی دولت تمام اسمای الهی در ظاهر و باطن و جمال و جلال الهی با نهایت ختم اسرارشان است به نور اسم جامع در حضرت قائم (علیه السلام)

🌸 جنگ در دوران حضرت حجّت (ارواحنا فداه) جنگ غیر مقارن است. نه مقارن. اینطور نیست که آنها اسلحه بکشند ما هم اسلحه بکشیم. هرکسی بیشتر داشت بیشتر ببرد. جنگ غیر مقارن است. در مقابل توپ و تانک و اسلحه ما چیزی می آوریم که آنها ندارند. همانطور که حضرت ابراهیم در جنگ با نمرود جنگ غیرمقارن داشت. نمرود آتش به پا کرد، اما خدا همان آتش را بر ابراهیم سرد کرد. نیامد باد را مسلط کند بر آتش. یا آب را مسلط کند بر آتش. این میشد جنگ مقارن. حتی مثلا اسرافیل و میکائیل که آمدند و عرض کردند که اجازه بدهید یکی آب و دیگری باد را بیاورد و آتش را خاموش کند، حضرت ابراهیم (علیه السلام) فرمودند من تقاضایی از شما ندارم. همان آتش سرد و بَرد و سلام شد، این جنگ غیر مقارن بود. اینها فکر نمیکردند که آتششان در عین برپا بودن سرد بشود. آتش هست ولی سرد و بَرد و سلام. آن خصوصیت ذاتی شئ ازش برداشته شد، که آتش هست ولی خصوصیت ذاتی و اثر آتش در سوزانندگی نیست. این جنگ غیرمتقارن است. مثال دیگرش در سَحَره فرعون بود که آنچه آنها «حِبالُهُمْ وَ عِصِیُّهُمْ یُخَیَّلُ إِلَیْهِ مِنْ سِحْرِهِمْ أَنَّها تَسْعى‏» را به کار بردند. هرچه داشتند کوشش کردند که از سحرشان تخیّل شود که ریسمانهایشان حیات و حرکت و خزیدن پرشتاب دارد. اما وقتی موسی (علیه السلام) عصایش را انداخت، آن فریب و اِفک آنها را بلعید. سحر آنها را در همان حین کارشان باطل کرد. نه اینکه ریسمان ها را خورد، ریسمانها بودند اما دیگر اثر تخیّل‌زا در حس حیات و خزیدن نداشتند.
🌸 اگر بخواهیم جنگ غیر متقارن را در زندگی انبیاء نگاه بکنیم، معجزات انبیاء از سنخ جنگ غیر متقارن است. معجزه بودن قرآن به لحاظ ادبیّت و عربیّت و معنایش یک جنگ غیر متقارن است. جنگی است که آنها با تمام سلاحی که داشتند، در مقابل قدرت این اسلحه ای که از درون سلاح اینها میجوشد عاجز شدند و خلع سلاح گشتند. همان بلاغت و فصاحتی را که اعراب سلاح خودشان میدانستند، «معجزه قرآن» فصاحت و بلاغتی می آورد که متون آنها ندارند. قدرت قرآن، معنا را در یک قالبی میریزد که آنها آن قالب را در آن حدی نمیدیدند که بتواند چنین معنایی را با این اوج زیبایی تحمل کند. قدرت الهی از یک جایی وارد میشود که در عین اینکه میشناسند و میبینند که برایشان قابل فهم و شناخت هست، ولی میبینند در برابر آن دستشان خالی است و چیزی برای مقابله با آن ندارند. هم باید سنخ قدرت را بشناسند، و هم دستشان از ارائه چنین قدرتی خالی است. اگر سنخ قدرت را در فصاحت و بلاغت نشناسند میگویند این هم سحر است. اما اگر بشناسند و دستشان خالی باشد، این شناختن و دست خالی بودن مهم است. چه در سحره فرعون و چه در جریان ابراهیم خلیل و چه در تمام معجزات، این یک بابی است که جای کار دارد.
🌸 اگر بخواهیم جنگ غیر متقارن را در زندگی انبیاء نگاه بکنیم، معجزات انبیاء از سنخ جنگ غیر متقارن است. معجزه بودن قرآن به لحاظ ادبیّت و عربیّت و معنایش یک جنگ غیر متقارن است. جنگی است که آنها با تمام سلاحی که داشتند، در مقابل قدرت این اسلحه ای که از درون سلاح اینها میجوشد عاجز شدند و خلع سلاح گشتند. همان بلاغت و فصاحتی را که اعراب سلاح خودشان میدانستند، «معجزه قرآن» فصاحت و بلاغتی می آورد که متون آنها ندارند. قدرت قرآن، معنا را در یک قالبی میریزد که آنها آن قالب را در آن حدی نمیدیدند که بتواند چنین معنایی را با این اوج زیبایی تحمل کند. قدرت الهی از یک جایی وارد میشود که در عین اینکه میشناسند و میبینند که برایشان قابل فهم و شناخت هست، ولی میبینند در برابر آن دستشان خالی است و چیزی برای مقابله با آن ندارند. هم باید سنخ قدرت را بشناسند، و هم دستشان از ارائه چنین قدرتی خالی است. اگر سنخ قدرت را در فصاحت و بلاغت نشناسند میگویند این هم سحر است. اما اگر بشناسند و دستشان خالی باشد، این شناختن و دست خالی بودن مهم است. چه در سحره فرعون و چه در جریان ابراهیم خلیل و چه در تمام معجزات، این یک بابی است که جای کار دارد.
🌸 چرا میراث انبیاء در دست حضرت حجّت (علیه السلام) است و همان‌کار را میکند که برای انبیاء میکرد. حضرت هم آن میراث را به کار میگیرد. همه را دارد و به کار میگیرد. حضرات معصومینِ دیگر هم آن میراث را داشتند ولی مامور به بکارگیریش نبودند. برای امام حسین (علیه السلام) همه قوای عالم می آیند خودشان را تحت اختیار ایشان قرار بدهند، ولی اذن پیدا نکردند. چون مامور به اظهار نبودند. در زمان انبیاء گوشه هایی از آن ظاهر شده است. گوشه هایی از سننی بوده است که اظهار شده است. اما حضرت حجّت (علیه السلام) یک جا و به طور کامل همه آنچه در قدرتهای غیرمتقارن انبیاء و اوصیاء قبل بوده را بهمراه دارد و بکار میگیرد، به اضافه قدرتهای برتر از آنها. این بحث مهمی است که جنگ حضرت غیر متقارن است. سختی و کشته و مجروح و ... هست درش. کوشیدن و جهاد است. اما از این سنخ است.
🌸 نمیگوییم در دوران قیام حضرت حجّت (ارواحنا فداه) جنگ و شهامت و شهادت در کار نیست. اینها هست. اما سنخ برخورد حضرت از سنخی است که در معجزات انبیاء در دوران سابق پیش آمده است. منتها اینطور نیست که حضرت با معجزات بروند و کارها را بکنند و بقیه بنشینند نگاه کنند. بلکه همانطور که در جنگ بدر و ... ملائکه مسوّمین آمدند و جنگیدند، و کفار هیبت حضور ملائکه را دیدند و مومنین ندیدند، آن دیدن کفار نسبت به ملائکه عقابِ ایشان است. اما نسبت به مومنین این است که باید بجنگند. چون اگر میدیدند رها میکردند. ملائکه به وجود این مؤمنین قائمند. اگر اینها با استقامت باشند ملائکه هم بر ایشان نازل میشوند. اینها سست بشوند ملائکه نازل نمیشوند. چون مؤمنین استقامت داشتند، ملائکه هم در وجودِ ایشان برای افزایش قدرتشان نازل شدند.
🌸 در جریانات جنگ های حضرت حجّت که وارد بشویم، اینکه در بعضی جاها خسف محقق میشود، این از انواع جنگ غیر متقارن است. کسی که خیلی متکبر میشود، جای نجاتی نیست، خسف جنگ غیر متقارنش است. دیگران هم میبینند. مثل غرق شدن فرعون در دریا. موسی (علیه السلام) نجنگید. فرعونیان دیدند که اینها عبور کردند. از طریقی که موسی اقدام کرده خواستند اقدام بکنند. وقتی همه در دریا قرار گرفتند غرق شدند.
🌸 انقلاب ما یک حرکت نرم افزاری غیر متقارن با یک مستبد بود. شما فقط تظاهرات بکنید و شعار بدهید، اما رژیم شاه با اسلحه و خونریزی قتل عام کنند. به امام خمینی میگفتند جنگ مسلحانه راه بیاندازیم، اما امام میفرمود نه. قدرتش را هم داشت. هم کشته بیشتر میداد، هم میگفتند این غالب تر بود از جهت زور. اما این نفوذ در قلب ها نبود. جنگ غیر متقارن این است که در مقابل اسلحه، او بدون اسلحه می آید. بعد اسلحه شکست میخورد. یا میفرماید محرم ماه پیروزی خون بر شمشیر است. این یعنی جنگ غیر متقارن. قاعده این است که شمشیر غالب است. میگوید نه. خون بر شمشیر غلبه میکند. رگه های اینها را پیدا کردن، اینها را به هم متصل کردن. تازه امام خمینی (ره) میشود یکی از سرداران امام زمان. اگر سرداران امام زمان از این سنخ باشند. اگر 313 تا از اینها ایجاد شده باشد، هر کدام از اینها با هم افزایی با هم و ارتباط با امام، چقدر میتوانند تاثیر گذار باشند. قدرت های مختلف هم دارند. به امام خمینی یک کسی گفته بود من میتوانم سَرِ صدام را حاضر بکنم. امام فرمودند دیگران هم میتوانند حاضر بکنند (بلکه منظور خودشان بوده باشند). اما دانشگاه جنگ قرار است ساخته بشود. همه کادر سازی ما در دانشگاه جنگ شده است. هنوز داریم از کیسه جنگ میخوریم. آن چیزی که دشمن تحمیل میکند همان میشود سبب رشد و برتری که از این طریق استفاده میکنند.
🌸 حضرت عیسی خود وجودش معجزه بود. بدون پدر به دنیا آمده بود. دمش احیا کننده بود. و این جزء اسرار الهی هست که عیسی (علیه السلام) رفعت یافته و ذخیره شده است برای امام زمان (علیه السلام). چرا؟ چون در جنگ مسیحیت با مسیحیت در زمان ظهور که عیسی (علیه السلام) به جنگ دجال میرود اسراری درش باشد که حتما نگاه عیسوی میتوانسته است زود به سر انجام برساند. وجود عیسوی در آنجا لازم است. لذا خود وجود عیسی هم میشود جزء مواریث انبیاء که نزد حضرت است. نفس وجود حضرت عیسی معجزه است. این توهین به حضرت نیست. عصای موسی هم متحد است با موسی. خاتم سلیمان هم متحد است با سلیمان نبی. آنچه از سنن انبیاء است متحد است با وجود انبیاء. همان وجود انبیاء است.
🌸 حضرت حجّت (ارواحنا فداه) «مظهر کلّی جامع» برای جمیع اسماء الهی است، و «مظهر خاص و تام» برای ظهور دولت هر کدام از اسماء الهی هم هست. یعنی، هم «مظهر اسم جامع» است، و هم «مظهر خاص» برای جمیع اسماء است و ظهور دولت آن اسماء هم به عهده حضرت است. همه آنچه در قدرت و سلطه در تمام مراتب وجود، از بدن و نفس و قلب و عقل، لازم است، این سلطه و سیطره در تمام مراتب وجود محقق میشود. آن هم با تمام مراتب ظهور در همه اسماء الهی.
🌸 در بعضی روایات دارد که فلان نبی مظهر چند اسم بود. تا میرسد به نبی ختمی که مظهر همه اسماء الهی است. ولی حضرت حجّت (ارواحنا فداه) مظهر همه این اسماء است و به تمامه و نهایتِ مرتبه اظهارشان هم میکند. تعبیری که امیر المومنین دارد که «مَا مِنْ عِلْمٍ إِلَّا وَ أَنَا أَفْتَحُهُ وَ مَا مِنَ سِرٍّ إِلَّا وَ الْقَائِمُ (علیه السلام) یَخْتِمُه‏»، هیچ علمی نیست الا اینکه من آن را افتتاح کردم، و هیچ سرّی نیست الا اینکه حضرت قائم (علیه السلام) آن را در مرتبه نهایتش محقق میکند. نهایتِ سرّ را محقق میکند. چون این نوع جنگ غیر متقارن از اسرار است. لذا تمام سِرّ در زمان حضرت محقق میشود.
🌸 ختم اسرار بحث ساده ای نیست. تجلی دولت اسماء الهی که امکان پذیر است و قابلیت دارد میخواهد در دنیا توسط حضرت محقق بشود. در هر دوره ای تجلی دولتی از دولت اسماء حضرت حق بوده است. در جایی که حق در محاق بوده تجلی اسمی از اسمائ الهی است. منتها به لحاظ مظلومیتی که آن حق داشته است وپایداری در مقابل اوج فشار و ستمها آن حق مانده است. این ماندن خودش یک دولتی است که هیچگاه کفر نتوانست حق را از بین ببرد. اما در جایی که دولت همه اسماء الهی مظهر پیدا بکند (در دوران استقرار دولت حضرت حجّت-علیه السلام)، آنگاه دولت تمام اسماء ظهور پیدا میکنند و تنافی هم با هم پیدا نمی‌کنند، چون آنجا «مظهریت اسم جامع» مطرح است، و همه اسماء دولتشان با هم ظهور پیدا میکند.
🌸 اسرار در این نگاه میخواهد محقق بشود. ما نمیدانیم یعنی چی. ما تصور کاملی نداریم از اینکه اسماء الهی میخواهد در آن دوره محقق بشود، آن هم دولتشان به جامعیت و تمامیّتِ اسماءالله. یعنی آن اسم بکماله تجلی پیدا بکند، ظهور پیدا بکند، اینگونه نیست که فقط اسماء باطنیه حاکم باشند. تا آن موقع اسماء باطنیه حاکم نبودند. در آن دوره اسماء باطنیه هم ظهور می یابند علاوه بر اسماء ظاهریه. به لحاظ تمام مراتب وجود انسان، تمام اسماء تجلی پیدا میکند. تمام اسماء، حتی آن اسم اعظم که «اسم غیر متصوت» است (طبق روایت).
🌸 [ «اسم اعظم» یا همان حقیقت «احدیت» که صورتِ خلقی و حالت مکتوب (قابل نوشتن) و لفظ و صوت (قابل گفتن و خواندن) ندارد ، و باطن تمامی اسماءالله است، که امام صادق (علیه السلام) در حدیثی آن حقیقت را اینطور تعبیر فرموده اند:
 « إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى خَلَقَ اسْماً بِالْحُرُوفِ غَیْرَ مُتَصَوِّتٍ وَ بِاللَّفْظِ غَیْرَ مُنْطَقٍ وَ بِالشَّخْصِ غَیْرَ مُجَسَّدٍ وَ بِالتَّشْبِیهِ غَیْرَ مَوْصُوفٍ وَ بِاللَّوْنِ غَیْرَ مَصْبُوغٍ مَنْفِیٌّ عَنْهُ الْأَقْطَارُ مُبَعَّدٌ عَنْهُ الْحُدُودُ مَحْجُوبٌ عَنْهُ حِسُّ کُلِّ مُتَوَهِّمٍ مُسْتَتِرٌ غَیْرُ مَسْتُورٍ فَجَعَلَهُ کَلِمَةً تَامَّةً عَلَى أَرْبَعَةِ أَجْزَاءٍ مَعاً لَیْسَ مِنْهَا وَاحِدٌ قَبْلَ الْآخَرِ فَأَظْهَرَ مِنْهَا ثَلَاثَةَ أَسْمَاءٍ لِفَاقَةِ الْخَلْقِ إِلَیْهَا وَ حَجَبَ مِنْهَا وَاحِداً وَ هُوَ الِاسْمُ الْمَکْنُونُ الْمَخْزُونُ فَهَذِهِ الْأَسْمَاءُ الَّتِی ظَهَرَتْ فَالظَّاهِرُ هُوَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى‏ ... »
«خداى تبارک و تعالى، اسمى آفرید که «صداى حرفى» ندارد، به «لفظ» ادا نشود، تن و کالبد ندارد، به «تشبیه» موصوف نگردد، آمیخته به رنگى نیست، ابعاد و اضلاع ندارد، حدود و اطراف از او دور گشته، حسّ توهم‏کننده به او، دست نیابد، نهان است بى‏پرده، خداى آن را یک کلمه تمام قرارداد، داراى چهار جزء مقارن که هیچ یک پیش از دیگرى نیست، سپس سه اسم آن را «که خلق به آن نیاز داشتند» هویدا ساخت (فَأَظْهَرَ مِنْهَا ثَلَاثَةَ أَسْمَاءٍ لِفَاقَةِ الْخَلْقِ إِلَیْهَا)، ویک اسم آن راپنهان داشت و آن، همان اسمى است که در گنجینه مکنون و مخزون است و با آن سه اسمى‏که آشکار گشته، پوشیده شده و آن سه اسم ظاهرشده عبارتند از: اللَّه، تبارک و تعالی (سبحان) ... (الله: هویت الهی، تبارک: اسماء جمال الهی، و تعالی: اسماء جلال الهی» ).
( الکافی (ط - الإسلامیة)، ج‏1، ص: 112، بَابُ حُدُوثِ الْأَسْمَاء، حدیث 1)  ]
🌸  در همان روایت معروف و مفصل از امام صادق (علیه السلام) است، که میگوید اسمآء الهی چرا قرار داده شدند؟ «لفاقة الخلق» (برای نیاز خلائق). نیازهای عالم را که در نظر بگیرند، هر نیازی رافعش اسمی از اسماء الهی است. اگر آن دوره میشود اوج نیاز، لذا اوج تجلیات اسماء در رفع نیاز محقق میشوند. همه اسماء ظهور میکنند برای پاسخ به نیازها. تمام نیازهای مادی و معنوی و مثالی و وهمی و عقلی و قلبی، تجلی پیدا میکنند و اجابتشان به تمامه محقق میشود. همه اسماء که «لفاقة الخلق» بوده است، در کل زمان ها این اسمائ قرار داده شدند برای رفع نیاز ها، در آن دوره تمام نیازها یکجا جمع است. لذا همه اسماء تجلی میکنند برای رفع نیاز. بغیر از اینکه تمام نیازهای دوران گذشته است، نیازهایی هم هست که تا به حال هم نبوده است. لذا ظهور میشود از اشراط الساعة (شرائط مقدمات قیامت). این هم بحث جدی ای است که چرا تمام اسماء میخواهند تجلی پیدا بکنند. علت جعل اسماء «فاقه خلق» بود. یکی از این پایه ها فاقه خلق نبود، ظهور هم پیدا نکرد. هر کدامش چهار رکن دارد. الله و تبارک و تعالی. الله اسم جامع است. تبارک میشود اسم جمالی، و تعالی میشود اسم جلالی. بعضی تبارک و تعالی را وصف الله میگیرند. منتظرند که دوتای بعدی اش ذکر بشود. در حالی که تبارک و تعالی وصف نیست. دو اسم دیگر است که بعد از الله آمده است. الله و تبارک و تعالی. این سه تا اینطورند. این سه اسم هر کدام چهارتا رکن دارند. هر کدام سی ظهور دارند میشود 360 تا. به تعداد روزها یا رفیع الدرجات که نظام ترفیع انسانی است.
🌸 این نگاه که در دوره ظهور همه اسماء الهی میخواهند به ظهور برسند. اگر همه این اسماء میخواهند ظهور بکنند آن هم با این اشاره که همه انبیاء اوج مرتبه توحیدشان «مقام واحدیت» بود. اما نبی ختمی مرتبه توحیدش «مقام احدیت» است. علامه طباطبایی(ره) در رساله ذات اثبات میکنند که توحید هر نبی ای مربوط به خود آن نبی است که توحید واحدی است. اما نبی ختمی توحدش توحید احدی است. توحید احدی ظهورش در آخر الزمان است، که ابتدا باید ظهور امام زمان (علیه السلام) به ظهور اسم واحدیت در ظهور دولت تمام اسماءالله برسد، بعد برسد به توحیدی که تکثر جمیع اسمائی درش دیده نمیشود، و آن توحید احدی است که فقط تجلیّ ذاتی حق در صحنه ادراک میشود. این میخواهد ظهور پیدا بکند که «لمن الملک الیوم لله الواحد القهار». واحد که مرتبه واحدیت است وقتی ضمیمه بشود به قهار، میشود «احدیت». «واحدِ قهار» یعنی «احد».
🌸 توحید احدی اگر میخواهد محقق بشود، چقدر باید انسان ها رشد پیدا کرده باشند، چقدر باید کمال ایجاد شده باشد. چقدر باید فشارها را تحمل کرده باشند. وقتی به ابراهیم خیلیل میرفرماید اذا ابتلی ابراهیم ربه بکلمات... ابتلائات ابراهیم چی بوده است؟ از آتش که جزء اولین هایش بوده است. در 16-17 سالگی به آتش مبتلا شده است. تا 120 یا 170-180 سالگی ابتلائات بوده. ذبح فرزند در 100 سالگی بوده است. پس از ذبح فرزند میفرماید فاتمّهنّ. باید چقدر ابتلا محقق بشود و از سر بگذرد تا این مرتبه توحید زمینه اش در افرادی که پتک خورده اند و شرح صدر پیدا کرده اند ... یک بحث وجودی است. باید برسند بهش. مفهومی نیست.
🌸 این مسیر رشد انسان است که در ادراک و وجودش توحید محض احدیت را بیابد. انسان تازه شود و محض حق شده و کمال نوری یافته و توحید جاری در صحنه هستی را (که از ابتدایش بوده) می یابد. اما این عالم خودش محض است. عالم صدق محض است. صدق یعنی محض. عالم هستی معصوم است. صدق است. محض است. در عالم اختلاط نیست. اختلاط در ارتباط انسان با عالم است. پس از اینکه انسان به محض شدن میرسد، عالم تغییری نمیکند، بلکه انسان تغییر می یابد.  نقاط علمی در عالم ثابتند. ما بر نقاط علمی عبور میکنیم و آنها را تازه درک میکنیم. هسته اتم شکافتش از لحظه اول عالم همین اثر را داشت، الان تازه برای ما کشف شده است. وقتی انسان به محوضت میرسد میفهمد که عالم محض است. میابد که عالم از ابتدا محض بوده است. و این تازه رسیده به محوضت عالم. پس این عالم که محض است،  انسان را هم دارد به سمت محوضت سوق میدهد و هیچ موقع جلو انسان را در محوضت نگرفته است. بلکه دارد سوقش هم میدهد.
🌸 چرا انسان از اولش محض نیست؟ چون همه کمال این است که انسان با انس و میل و اختیارش به این محوضت برسد. همه کمال انسان و عشق خدا به او این است که خودش اگاهانه و عاشقانه محض به حق شود.
جلوه ای کرد رخش دید ملک، عشق نداشت
عین آتش شد از این غیرت و بر آدم زد.
🌸 این اختصاص است که حرکت را اینطوری برای رشد انسان قرار داده است و انسان وقتی حرکت میکند همه عالم را با خودش میبرد. وقتی انسان به محوضتش میرسد میبیند همه عالم همراهش هستند. همه اسماء الهی در او جمع هستند. وقتی همه عالم همراهش بود عظمت وجودی انسان در امامت بر همه عالم روشن میشود. این هم بحثی دارد که در دولت مهدوی امامت نسبت به تمام عالم محقق میشود برای انسان ها.

نظرات (۱)

  • محمد رضا اعظمی راد
  • سلام و ادب موفق باشید
    پاسخ:
    سلام و رحمت خدا بر شما.
    ممنون از عنایت و محبت شما
    موفق باشید به توفیق الهی
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی